فاطمه، ۳۵ ساله، مادر دو فرزند است؛ دختری هفت ساله و پسری نه ساله. در نخستین روزهای جنگ، همسر او در حالی که در محل کار خود مشغول فعالیت بود، جان خود را از دست داد. از آن زمان، مسئولیت کامل تأمین زندگی و مراقبت از دو کودک خردسال بر عهده او قرار گرفته است.
این خانواده در یک منزل استیجاری زندگی میکنند و پس از فوت همسر، پرداخت اجارهبها تنها با کمک بستگان و استفاده از اندک پساندازی که در اختیار داشتند، امکانپذیر بوده است. با این حال، افزایش هزینههای زندگی و سنگینی اجاره مسکن، خانواده را ناگزیر کرده است تا از بسیاری از نیازهای اساسی خود صرفنظر کنند. کاهش هزینههای مواد غذایی، پوشاک، درمان و حتی آموزش کودکان، بخشی از تصمیمهای دشواری بوده است که فاطمه برای ادامه زندگی مجبور به اتخاذ آن شده است.
از دست دادن همسر، تنها به معنای از دست رفتن منبع درآمد خانواده نبود؛ بلکه خلأ عاطفی و روانی عمیقی نیز برای این خانواده بر جای گذاشت. فرزندان فاطمه همچنان با فقدان پدر کنار نیامدهاند و نبود او در زندگی روزمره، تأثیر قابل توجهی بر وضعیت روحی آنان گذاشته است. در کنار تحمل این اندوه، فاطمه هر روز با نگرانی تأمین هزینههای اجاره منزل، تحصیل فرزندان، تهیه مواد غذایی، پوشاک و هزینههای درمانی مواجه است و تلاش میکند در سختترین شرایط، امنیت و آرامش نسبی خانواده خود را حفظ کند.
روایت فاطمه نشان میدهد که پیامدهای جنگ تنها به خسارات جانی محدود نمیشود، بلکه از دست رفتن سرپرست خانوار میتواند یک خانواده را با مجموعهای از چالشهای اقتصادی، اجتماعی و روانی مواجه سازد که آثار آن تا سالها ادامه خواهد داشت.
این خانواده یکی از خانوادههای آسیبدیده از جنگ است که پس از ارزیابیهای میدانی و نیازسنجی توسط انجمن حمایت از زنان و کودکان پناهنده (حامی)، در فهرست دریافتکنندگان کمکهای بشردوستانه قرار گرفته و بخشی از نیازهای فوری معیشتی و حمایتی آنان از طریق این برنامه تأمین شده است.