بایگانی برچسب‌ها : کودک

نشست کودک و حق بر کودکی؛ به مناسبت روز جهانی کودک

نشست کودک و حق بر کودکی در تاریخ ۱۵ مهرماه در سالن اجتماعات دفتر کانون وکلای دادگستری تهران مرکز با حضور جمعی از اساتید و فعالان اجتماعی برگزار شد.

در این نشست آقای منصور مقاره عابد٬ وکیل پایه یک دادگستری و یکی از فعالان حوزه حقوق کودک در مجلس شورای اسلامی در سالهای پیش٬ به بررسی لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان و سیر تطورات آن پرداخت.

فاطمه اشرفی٬ مدیر عامل انجمن حامی؛ حمایت از زنان و کودکان پناهنده٬ به چهار دهه مهاجرت پناهندگان و مهاجران خارجی به کشور ایران اشاره نمودند و به ترتیب٬ سیاست ها و قوانین حوزه آموزش کودکان مهاجر و پناهنده را مورد بررسی قرار دادند. در دوره ی ابتدایی حضور٬ در دهه شصت شمسی٬ پناهندگان و مهاجران به راحتی حق تحصیل در مدارس ایران را داشتند. این سیاست در دهه ی دوم٬ دهه هفتاد شمسی٬ به دلیل افزایش ورود پناهندگان به ایران به علت شرایط ناامن کشور افغانستان٬ با فراز و نشیب هایی همراه بود. در دوره سوم پس از خروج اتحاد جماهیر شوروی از افغانستان و از اولویت پناهنده پذیری خارج شدن این کشور در لیست کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان٬ سیاست ها به سمت عودت مهاجران و پناهندگان به کشورشان معطوف گشت و محدودیت هایی برای تحصیل اتباع خارجی اعمال شد اما با رایزنی های انجمن حامی و فعالین حوزه کودک٬ نهایتا در دهه چهارم و در سال ۹۵ آیین نامه ی آموزشی با بیان فرمان مقام معظم رهبری و اصلاح شد و کودکان مهاجر و پناهنده حق تحصیل رایگان در تمام مدارس کشور را دریافت نمودند. همچنین ایشان تاکید نمودند: گرچه در سالهای اخیر همواره چالش هایی در این حوزه بوده است که اکثر آن ها بدلیل اعمال سلیقه های فردی بوده است اما باید توجه داشت که این موانع قانونی نبوده اند.

همچنین ایشان یادآوری کردند که ایران در دهه ۵۰ به کنوانسیون بین المللی حقوق پناهندگان ۱۹۵۱ و کنوانسیون الحاقی ۱۹۶۷ پیوسته است و تاکنون به آن پایبند بوده و هست.

خانم دکتر شیوا دولت آبادی٬ یکی دیگر از سخنرانان این نشست بود که درباره اهمیت «امنیت» و نقش کلیدی آن در شکل گیری شخصیت کودکان و در ادامه در بزرگسالی اشاره نمودند. ایشان جنگ و خشونت جهانی علیه کودکان در جهان را یکی از مصادیق آسیب زننده به روان کودکان و تهدیدی برای امنیت جهانی دانستند.

همچنین در حاشیه این نشست٬ نمایشگاه نقاشی کودکان کار نیز در راهروی دفتر کانون وکلا نیز برپا بود.

خبرنامه آذر/ دی۱۳۹۶

برای مطالعه هفتمین خبرنامه حامی (آذر/ دی- ۷/۹۶) روی لینک زیر کلیک کنید:

خبرنامه شماره۷- آذر دی ۹۶

زنان ایرانی برای ازدواج با اتباع خارجی مجوز بگیرند

سخنگوی سازمان ثبت احوال کشور گفت: همه زنان ایرانی که با اتباع خارجی ازدواج می‌کنند، حتما باید از استانداری‌ها مجوز یا پروانه ازدواج با اتباع خارجی را بگیرند .

سیف الله ابوترابی روز یکشنبه در گفت‌و‌گو با خبرنگار ایرنا افزود: استانداران از سوی وزیر کشور این اختیار را دارند که برای زنان ایرانی که با مردان اتباع خارجی ازدواج می‌کنند، مجوز یا پروانه ازدواج صادر کنند .
وی خاطرنشان کرد: حسن گرفتن این مجوز این است که این زنان ایرانی می‌توانند برای فرزندان خود که حاصل ازدواج با اتباع خارجی است، گواهی ولادت اتباع خارجی دریافت کنند.

سخنگوی سازمان ثبت احوال گفت: فرزندان حاصل این نوع ازدواج اگر ۱۸سال داخل ایران بمانند و تا یک بعد از آن نیز به خارج از کشور نروند و این موضوع نیز توسط نیروی انتظامی و دیگر مسئولان ذیربط تأیید شود، می‌‌توانند تابع دولت ایران شوند .وی ادامه داد: فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی به شرط اینکه این ازدواج‌ها دارای مجوز باشد می‌توانند از همه خدمات قابل ارائه برای اینگونه افراد مانند آموزش‌و‌پرورش استفاده کنند .

به گزارش ایرنا براساس بند ۲ ماده ۹۷۶ قانون مدنی، اطفالی که پدر آن‌ها ایرانی است اعم از اینکه در ایران یا خارجه متولد شده باشند ایرانی محسوب می‌شوند و برای آن‌ها شناسنامه صادر می‌شود. همچنین براساس ماده ۱۲ قانون ثبت احوال نیز ولادت اطفال ایرانیان مقیم خارج از کشور باید به مأمور کنسولی ایران در محل اقامت و اگر نباشد به نزدیکترین مأمور کنسولی و یا به سازمان ثبت احوال کشور اعلام شود .
در تبصره ماده ۱۵ قانون ثبت احوال نیز آمده است، مهلت اعلام ولادت ۱۵ روز از تاریخ ولادت طفل است، روز ولادت و تعطیل رسمی بعد از آخرین روز مهلت به حساب نمی‌آید و در صورتیکه ولادت در حین سفر زمینی یا هوایی یا دریایی رخ دهد مهلت اعلام آن از تاریخ رسیدن به مقصد محسوب می‌شود .

در استان‌هایی مانند سیستان و بلوچستان خانه‌های بهداشت، شوراها، دهیاران و به‌ورزان ادارات ثبت احوال را برای ثبت وقایع حیاتی کمک می‌کنند.

چنانچه در نقطه‌ای از کشور این چهار عامل برای کمک به ثبت احوال نباشد عضو دیگری به نام ثبت یار (یاوران ثبت) برای ثبت ولادت و وفات به کمک ادارات ثبت احوال می‌آیند. در حال حاضر ۹۹/۸ درصد از ولادت‌ها و فوت‌ها در مهلت قانونی (ولادت ۱۵ روز و فوت ۱۰ روز) ثبت می‌شود و در هیچ استانی میزان ثبت دو واقعه ولادت و وفات کمتر از ۹۹ درصد نیست.

منبع: ایرنا

 

چشم انتظار پشت درهای اردوگاه

سپیده سالاروند | ساعت هشت شب روز سه‌شنبه ٢١ شهریور ٩۶، موبایلم زنگ می‌خورد. نام آقا شهرام روی صفحه گوشی افتاده، آقا شهرام قوم و خویش چند کودک کاری است که دو روز در هفته بهشان درس می‌دهم. با بچه‌ها توی خیابان‌های تهران آشنا شده بودم و این آشنایی کشانده بودم به خانه‌شان در حوالی اشرف‌آباد و بعد به خواست بچه‌ها شده بودم معلمشان، بچه‌هایی که به هیچ ان‌جی‌اویی دسترسی نداشتند و ساعت کاری‌شان آن‌قدر طولانی بود که فرصت مدرسه‌رفتن را ازشان می‌گرفت. حالا آقا شهرام زنگ زده بود و می‌گفت سه تا از بچه‌ها را در خیابان، حین کار دستگیر کرده‌اند. میثم ١٢ساله و فرهاد و گل‌آقا ١٠ساله‌اند، هر سه افغانستانی‌اند و به همراه پدر یا برادرشان در تهران زندگی می‌کنند. میثم و فرهاد یکی دو ماهی است به ایران آمده‌اند اما حتی من گل‌آقا را نمی‌شناختم، آقا شهرام توضیح داد که گل‌آقا همان روز به تهران رسیده بوده و چند ساعت بیشتر از کارش نمی‎گذشته که دستگیر شده است، حتی نمی‌توانم بی‌پناهی پسربچه‌ای ١٠ساله که تازه از روستاهای هرات به تهران رسیده، در خیابان‌هایی که نمی‌شناسد، توسط کسانی که حتی زبان‌شان را به درستی نمی‌فهمد، دستگیرشده را تصور کنم. آقا شهرام خبری از بچه‌ها نداشت، هیچ کدام‌شان شماره تلفن‌های بزرگترهایشان را حفظ نبودند و راهی برای تماس با خانواده‌هایشان نداشتند. تنها سرنخ حرف یکی از آشنایان بود که می‌گفت، دیده است کسی بچه‌ها را گرفته و همین.

به آقا شهرام قول داده بودم هر کاری از دستم بربیاید، انجام بدهم. می‌دانستم روال کار این است که شهرداری بچه‌های کم‌سن‌و‌سال را حین کار در خیابان‌ها دستگیر می‌کند و تحویل بهزیستی می‌دهد. یکی از این مراکز بهزیستی« مرکز ساماندهی کودکان خیابانی یاسر» نام دارد. صبح روز چهارشنبه با واحد مددکاری مرکز یاسر تماس گرفتم. چندبار تلفن را برداشتند و قطع کردند تا آخر سر جواب دادند: «ما هیچ بچه‌ای رو این‌جا نگه نداشتیم. همه رو فرستادیم اردوگاه عسگرآباد ورامین.» اما نگفتند که پس کجا باید دنبال بچه‌ها بگردم. به ناچار راهی اردوگاه عسگرآباد ورامین شدم. بعد از گذشتن از شهر ورامین، تابلویی نوشته شده بود: «قلعه گبری / اردوگاه امور اتباع». در انتهای خیابانی با خانه‌هایی کوچک و کم‌امکانات، دروازه‌های اردوگاه خودنمایی می‌کرد. این‌بار با ازدحام جمعیتی روبه‌رو شدم که جایی وسط بیابان، سردرگم و مشوش از این‌سو به آن‌سو می‌رفتند؛ گاهی از نگهبان و گاهی از سرباز وظیفه آن‌جا پرس‌وجو می‌کردند. همه یک سوال داشتند: «آقا! بچه من رو گرفتن؟ آوردنش اینجا؟». از در کوچک ورودی اردوگاه که وارد شدم، تابلوی برنجی کوچکی بالای سر مسئول خودنمایی می‌کرد: «ورود افراد ایرانی اکیدا ممنوع». سالن غلغله بود. برای جوابگویی به آن همه جمعیتِ منتظر، فقط یک مسئول پشت میز نشسته بود. نامه‌ای نوشته بودم همراه با اسم بچه‌ها، با نامه جلو رفتم و در صف ایستادم. نوبتم که شد، توضیح دادم و پرسیدم آیا کسی با این نام این‌جا هست یا نه؟ آقای پشت میزنشین، نه جوابی داد و نه نگاهم کرد. دوباره پرسیدم. باز هم مشغول جواب‌دادن به دیگران شد. هر کس داستان خودش رو برای فرد مسئول تعریف می‌کرد. یکی از فرزند ١٢ساله‌اش تعریف می‌کرد که حین کار سر چهارراه فرمانیه توسط یک مرد با لباس شخصی و هدفونی در گوش، دستگیر شده بود. زن جوانی با نوزادی در بغل، التماس می‌کرد که شوهرش را ببیند. پیرزنی از سرباز نگهبان آن‌جا سراغ حمیدالله را می‌گرفت و با سادگی روستایی‌اش باور کرده بود وقتی سرباز با خنده جوابش را داده بود که «آره می‌شناسمش! هر بعدازظهر با همدیگه چای می‌خوریم.» دختر جوانی که به زحمت ٢٠‌سال داشت، با کودکی در آغوشش گریه می‌کرد و توی سالن راه می‌رفت. دوباره پرسیدم آیا این سه کودک این‌جا هستند یا نه؟ این‌بار نگاه سرد مسئول خشکم کرد. باور کرده بودم نمی‌خواهند جوابی به من بدهند. هیاهویی بین حاضران در سالن درگرفت. درِ اصلی اردوگاه باز می‌شد و افرادی سوار بر اتوبوس مسافری نارنجی‌رنگی، به سمت مرز حرکت می‌کردند. همه بیرون دویدند تا شاید بفهمند عزیزی که به دنبال او هستند، در این اتوبوس هست یا نه. جلوی در اردوگاه غوغا بود. مادری خودش را مقابل اتوبوس روی زمین انداخته بود تا جلوی حرکت آن را بگیرد. گریه می‌کرد و فریاد می‌کشید و فرزندش را می‌خواست. اتوبوس نارنجی‌رنگ اما با کمی تأخیر، با کشاندن مادر به گوشه‌ای به راه افتاد.

کاری از من ساخته نبود. به سمت تهران برگشتم و با آقا شهرام تماس گرفتم. هنوز هم خبری از بچه‌ها نبود.
صبح پنجشنبه به سمت مرکز یاسر رفتم. برخلاف دفعه گذشته که به مرکز یاسر رفته بودم، مقابل در ورودی خانواده‌هایی ایستاده بودند. این‌بار هم نامه را نشان دادم و سراغ بچه‌ها را گرفتم. با تماسی که با داخل مرکز گرفتند، مرا به داخل راهنمایی کردند. حیاط پر بود از لباس‌های ورزشی شسته‌شده که روی نیمکت‌های حیاط، مقابل آفتاب پهن شده بودند. به سراغ دفتری رفتیم که اسامی بچه‌ها را بعد از واردشدن به آن‌جا در آن ثبت می‌کردند. اسم هیچ‌کدام‌شان در دفتری ثبت نشده بود.

شاید از ترس ماموران، خودشان را با نام دیگری معرفی کرده بودند. مسئول مربوطه اعلام کرد که آخرین اعزام از این مرکز به سمت اردوگاه عسگرآباد، روز سه‌شنبه است و احتمالا بچه‌های کوچک را به مرکز بعثت منتقل کرده‌اند. لابه‌لای صحبت‌ها شنیدم که بعد از شروع طرح «ساماندهی» کودکان خیابان، ١٣١ کودک در یک روز در این مرکز پذیرش شده‌اند. از این تعداد ٧٠ نفر کودک کار افغانستانی پیش از ارجاع به مشاور و مددکار، به دستور مستقیم یکی از مسئولان بالامرتبه مرتبط با این طرح به اردوگاه ورامین منتقل شده بودند و در صف ردمرز بودند. در حالی ‌که به گفته احمد خاکی، معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی استان تهران، سه مرکز «یاسر»، «بعثت» و «شهدا» و همچنین دو مرکز قرنطینه، آمادگی پذیرش کودکان کار و خیابان را دارند که هر مرکز ظرفیت نگهداری ۴٠ تا ۵٠ کودک را دارد و با توجه به تعداد بالای کودکان کار، تعداد افراد این مراکز به بیش از ٧٠ نفر می‌رسد,١ با نزدیک شدن به پایان وقت اداری روز پنجشنبه امکان حضور در مرکز بعثت وجود نداشت. با شماره تلفن مرکز بعثت تماس گرفتم و جویای وضع سه کودکی شدم که در هیچ کجا نامشان ثبت نشده بود. با اصرار فراوان من حاضر شدند اسامی میثم، گل‌آقا و فرهاد را در پرونده‌هایشان جست‌وجو کنند؛ اما این سه نام آن‌جا هم ثبت نشده بودند.

جلوی در مرکز، با خانواده‌هایی که کودکان‌شان در مرکز یاسر نگهداری می‌شدند، همکلام شدم. زنی گوشه‌ای نشسته بود و گریه می‌کرد و مدام سراغ کودک ٧‌ ساله‌اش را می‌گرفت. نزدیک‌تر شدم و دیدم پاسپورتی در دستش است. پاسپورت را به من نشان داد به امید این‌که راهنمایی‌اش کنم. ظاهر، کودک هفت ساله که با پاسپورت و ویزای رسمی وارد ایران شده بود، حالا بعد از گذشتن چند هفته از پایان ویزایش دستگیر شده بود. مادر ظاهر تمام مدت زمزمه می‌کرد که «اون حتی یک شب هم دور از من نخوابیده.» کودک دو ساله‌ای در خیابان می‌دوید و گریه می‌کرد و مادر جوانش مشغول صحبت با نگهبان مرکز و پیگیری وضع کودک دیگرش بود. گل‌خان، کودک ١٠ ساله‌ای که در محله‌های اطراف زندگی می‌کرد را حین بازی‌کردن در کوچه دستگیر کرده بودند. بقیه بچه‌های کوچه فرار کرده بودند اما گل‌خان دستگیر شده بود.
دوباره با آقا شهرام تماس گرفتم. آقا شهرام پشت در اردوگاه عسگرآباد به امید خبری یا نشانی از بچه‌ها منتظر بود. تعریف می‌کرد که حدود ١۶٠ کودک و بیش از ۶٠ زن در اردوگاه عسگرآباد هستند؛ اما هنوز نام سه شاگرد گمشده من و محل نگهداری احتمالی آنان معلوم نشده است و مسئولان اردوگاه نیز پاسخگو نیستند.
گستردگی طرح «ساماندهی» کودکان کار این‌بار وسیع‌تر از دفعات گذشته است و دوشنبه، ٢٠ شهریورماه، احمد خاکی، معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی استان تهران در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر از همکاری ١١ دستگاه و نهاد ازجمله فرمانداری تهران و نیروی انتظامی در این طرح خبر داده است. خاکی در خصوص ادامه پروژه «جمع‌آوری» کودکان کار و خیابان گفت: «براساس برنامه‌ریزی‌های انجام‌شده، این طرح در ماه‌های آتی ادامه خواهد داشت.» این در حالی است که بطحایی، وزیر آموزش‌و‌پرورش نیز در روزهای گذشته به کمپین «از مهر جا نمانند» پیوسته بود٢ و همچنین در تاریخ ١۶ شهریور ٩۶، رضوان حکیم‌زاده، معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش‌و‌پرورش در گفت‌وگو با تسنیم اعلام کرده بود که کودکان بدون مدارک هویتی از فرمانداری‌ها کارت تحصیل دریافت کنند,٣ این در حالی ‌است که یکی از ١١ دستگاه درگیر در طرح «ساماندهی» و «جمع‌آوری» کودکان کار و خیابان فرمانداری‌ تهران است.

زمینه ثبت‌نام کودکان مهاجر غیرایرانی پس از فرمان مقام معظم رهبری در سخنرانی اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۴ که «هیچ کودک افغانستانی، حتی مهاجرینی که به‌ صورت غیرقانونی و بی‌مدرک در ایران حضور دارند، نباید از تحصیل بازبمانند و همه آنها باید در مدارس ایرانی ثبت‌نام شوند» در مدارس ایران مهیا و این حکم به تمامی دستگاه‌های مربوطه اعلام شد,۴

دستگیری کودکان مصداق بارز کودک‌آزاری است و با بندهای مختلفی از پیمان‌نامه حقوق کودک در تعارض است. براساس قانون کودک‌آزاری جرم عمومی محسوب می‌شود و هر کس که با این پدیده روبه‌رو شود، موظف به اعلام آن است و نیازی به شاکی خصوصی در این پرونده نیست.

با توجه به مشکلات اخیر دزدیدن و آزار جنسی کودکان، امنیت کودکان در خطر است و دستگیری‌های گسترده و اجرای طرح‌های ضربتی امکان سوءاستفاده‌ها را بیشتر می‌کند؛ به‌ویژه این‌که دستگیرکنندگان کودکان غالبا بدون لباس فرم هستند و نهادهای مربوطه حتی به خانواده‌ها نیز در مورد ارگان دستگیرکننده، محل نگهداری و تصمیمات آتی مربوط به کودکان، پاسخگو نیستند. مثل میثم، فرهاد و گل‌آقا که با وجود پیگیری من و آقا شهرام هنوز خبری از آنان در دست نیست. من می‌دانم که آنها دسترسی به رسانه‌ها ندارند و وظیفه خود می‌دانم از هر طریق ممکن، صدای آنها را به گوش جامعه برسانم. برای حفظ حریم کودکان، نام‌های اصلی با نام‌های دیگر جایگزین شده‌اند.

طرح‌های ضربتی، نتیجه‌های سطحی

 فاطمه اشرفی، رئیس هیأت ‌مدیره انجمن حمایت از زنان و کودکان پناهنده (حامی)

اتفاقی که اخیرا با آن روبه‌رو شده‌ایم، یعنی رد مرزکردن برخی از کودکان مهاجر، مسأله‌ای دووجهی است و باید تمام ابعاد آن را مورد بررسی قرار داد.  موضوعی که با نگاه تک‌بعدی نمی‌توان به درک درستی از این مقوله دست یافت. نکته مهم این‌که رد مرز‌کردن نه در مورد کودکان که در مورد بزرگسالان هم نتیجه مثبتی نداشته و آن هم به دلیل کنترل ضعیف مرزهای کشور است.

در سال‌های گذشته طرح جمع‌آوری و رد مرزکردن بزرگسالان نتیجه معکوسی داشته و بسیار دیده شده فرد رد مرزشده، زودتر از مامور تحویل به تهران برگشته و به کارش ادامه می‌دهد. به همین دلیل باید گفت این مسأله بسیار عمیق‌تر و جدی‌تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد و طرح‌های ضربتی مانند طرحی که در حال حاضر به اجرا گذاشته شده، غیرکارشناسی است و نمی‌تواند ما را به برنامه درازمدتی برساند.
در حال حاضر آنچه نگرانی بیشتری ایجاد می‌کند، حضور کودکان در این طرح ضربتی است و ما هنوز نمی‌دانیم چه سازوکاری برای این امر تبیین شده است. ما نمی‌دانیم شرایط شناسایی بچه‌هایی که دستگیر و رد مرز می‌شوند به چه شکل است و کودکان در طی این فرآیند با چه شرایطی روبه‌رو می‌شوند. آیا امنیت فیزیکی و روانی‌دارند؟ هنوز مشخص نیست آیا کسی میزبان بچه‌ها در کشور مبدأ هست یا نه. علاوه بر اینها شنیده‌ها حاکی از این است که سن رد مرزکردن بسیار پایین است و حتی بچه‌های زیر ١٠‌ سال را هم شامل می‌شود.
بُعد دیگر این ماجرا شناخت مسأله از نگاه مسئولان کشور است. می‌دانیم موج قاچاق انسان و به‌ویژه کودکان در سال‌های اخیر افزایش یافته و این نگرانی وجود دارد که این حجم از قاچاق می‌تواند تبعات بسیار منفی و مخربی برای کشور در پی داشته باشد. تعداد و نوع کودکان کار خارجی نشان‌دهنده چهره‌های غریبی است که اغلب فاقد خانواده‌اند و توسط باند قاچاق وارد ایران شده‌اند. در چنین شرایطی اگر بحث کنترل لب مرز و نظارت شهری وجود نداشته باشد، شهرهای ما درنهایت به شهر کودکان بی‌سامان تبدیل می‌شود؛ همان‌طور که در حال حاضر ما پیامدهای ناشی از مهاجرت کودکان بی‌سامان افغانستان را به ایران متحمل شده‌ایم. افغانستان بر اساس آمارها حدود یک‌میلیون نفر کودک کار و خیابان دارد. برای رفع این مشکل پیش از هر چیز به ایمن‌شدن مرزهای کشور و از سوی دیگر تدوین قوانین متقن و دقیق در زمینه قاچاق انسان نیاز است و ضعف قوانین بازدارنده، عاملی مهمی است که نمی‌توان فقدان آن را نادیده گرفت و در چنین شرایطی نمی‌توان صرفا با اجرای طرح‌های ضربتی عملکرد موثری را برای مدیریت و مهار این مسأله تعریف و اجرایی کرد. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که از هر سو در کش‌و‌قوس معادلات منطقه‌ای قرار دارد و برای مواجهه با این مشکلات اجتماعی، باید با دقت و عمق بیشتری وارد عمل شویم.

منبع: روزنامه شهروند

گرامیداشت روز درختکاری در مراکز آموزشی حامی

روز درختکاری بهانه‌ای است تا با کاشت نهال و گلی ، نماد سبزی و شکوه طبیعت را یادآور شویم و قدمی برای حفظ محیط زیست برداشته و آن را احیاء کنیم. در همین راستا، روز ۱۵ اسفند ۹۵، دانش آموزان مهاجر افغانستانی در مراکز آموزشی حامی در تهران، مشهد، سمنان و قم نیز به سهم خود و با دستان پرمهرشان نهال ها و گل های رنگارنگی در باغچه ی کوچک مدرسه کاشتند تا بیاموزند که درختان سمبل حیات هستند و به یاد داشته باشند که در هرکجای این کره ی خاکی بودند سرسبزی طبیعت را فراموش نکنند.

photo_2017-03-05_17-15-30

در مراسم جشن درختکاری فعالیت های گروهی شامل کاشت نهال توسط دانش آموزان، نقاش دیواری با موضوع درخت و طبیعت و همچنین خواندن اشعاری با موضوع درختکاری و حفظ طبیعت توسط دانش آموزان انجام گرفت.

photo_2017-03-07_11-07-29

گزارش نشست تخصصی بررسی لایحه الحاق ایران به پروتکل اختیاری منع بکارگیری کودکان در منازعات مسلحانه

میزگرد تخصصی با حضور صاحبنظران حقوق کودک از قوه قضاییه، مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک، کمیسیون حقوق بشر اسلامی، دانشگاه شهید بهشتی، اداره حقوق بشر وزارت امور خارجه، معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری و اصحاب رسانه در دفتر مرکزی انجمن حمایت حامی برگزار شد.

برای مطالعه خلاصه گزارش این میزگرد تخصصی روی لینک زیر کلیک نمایید:

بررسی لایحه الحاق ایران به پروتکل اختیاری منع بکارگیری کودکان در منازعات مسلحانه – حامی

We are CHILD , Not Soldiers ما کودک هستیم، نه سرباز

روز دست قرمز یا روز جهانی مبارزه با استفاده از کودکان سرباز، هر سال مصادف با ۱۲ فوریه در بسیاری کشورهای جهان گرامی داشته می شود. این کمپین تلاش دارد تا با ترویج آگاهی توجه رهبران سیاسی جهان، افراد و گروه های مختلف به سرنوشت کودکان سرباز و کودکان آسیب دیده در مخاصمات مسلحانه که به نحوی درگیری جنگ هستند، جلب کند. کودکانی که مجبور هستند به جای بازی و کودکی نقش سرباز را در جنگ ها و مخاصمات مسلحانه بازی کنند و اسلحه های واقعی در دست بگیرند…

 این روز یادآور ضرورت حمایت از دستهای کوچکیست که به رنگ سرخ خون آغشته می شوند…

انجمن حامی نیز که اجرای کامل پیمان نامه حقوق کودک را به عنوان یکی از اهداف مهم خود دنبال می کند، پیش از این با برگزاری یک نشست تخصصی درباره موضوع بکارگیری کودکان در مخاصمات مسلحانه، نقش خود را در جلب توجه افکار عمومی به این موضوع ایفا نموده است.

گزارش این جلسه را می توانید در ذیل بخوانید :

برگزاری میزگرد تخصصی «بررسی لایحه الحاق ایران به پروتکل اختیاری منع بکارگیری کودکان در منازعات مسلحانه» در انجمن حامی

احد و صمد، قربانیان قاچاق انسان

یادداشت فاطمه اشرفی، مدیر انجمن حمایت از زنان و کودکان پناهنده به نقل از روزنامه شرق: 

قاچاق انسان یکی از پدیده‌های شوم بین‌المللی است که مرزها و حوزه‌های حاکمیتی کشورها را درنوردیده و امروز به معضل اجتماعی، سیاسی، امنیتی و فرهنگی بسیاری از کشورهای دنیا از جمله ایران تبدیل شده است و چه‌بسا اگر بخواهیم از جهانی‌شدن نیز بگوییم، یکی از جدی‌ترین مصادیق آن را باید در ابعاد و اشکال گوناگون قاچاق انسان دانست. بی‌تابعیتی‌های اجباری، تبعیض‌های قومی و مذهبی و نژادی؛ ضعف ساختارهای اقتصادی و اجتماعی کشورها؛ مناقشات سیاسی و جنگ‌های داخلی و بیرونی و… از جمله عوامل مؤثر بر ایجاد و تشدید مهاجرت‌های خودخواسته یا اجباری انسان‌ها از مرزهای ملی به سوی سایر مناطق جغرافیایی و به امید دستیابی به روزنه‌های امید حیات فردی و اجتماعی نوینی است که به دلیل محدودیت‌ها و موانع ترددهای قانونی، مسیر‌های غیرقانونی و قاچاق را طی می‌کنند. فراگیرشدن این پدیده در سطح جهان موجب بروز و افزایش کنش‌های فراوانی در سطح ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی برای مهار، ساماندهی، پیشگیری و نیز حمایت از قربانیان قاچاق انسان شده است. کنوانسیون‌های بین‌المللی متعددی در ارتباط با مبارزه و منع اشکال مختلف قاچاق و خرید و فروش انسان‌ها از سوی دولت‌های عضو سازمان ملل متحد تصویب شده است، از جمله کنوانسیون پیشگیری و مبارزه با جرائم سازمان‌یافته فراملی پالرمو در سال ٢٠٠٠.

همچنین پروتکل الحاقی آن در ارتباط با پیشگیری، سرکوب و مجازات قاچاق انسان به‌ویژه زنان و کودکان، اهتمام بین‌المللی در سال‌های اخیر برای مبارزه با این پدیده شوم را نشان می‌دهد.دولت‌ها در قالب مسئولیت‌های ملی یا همکاری‌های دوجانبه یا چندجانبه ابعاد گوناگون موضوع را بررسی می‌کنند و در مسیر کاهش ناملایمات اولیه و ثانویه ناشی از قاچاق انسان قربانیان گام برمی‌دارند. جمهوری اسلامی ایران نیز کنوانسیون پالرمو ٢٠٠٠ و پروتکل الحاقی آن را امضا کرده؛ اما آن را به تصویب مجلس شورای اسلامی نرسانده است، هرچند در پی تغییرات و تحولات جهانی پیرامون این موضوع و وجود گزارش‌های متعدد درباره قاچاق انسان در مرزهای کشور به عنوان یک کشور ترانزیت، در سال ١٣٨٣ قانون مبارزه با قاچاق انسان در مجلس شورای اسلامی تصویب شد. این قانون خلأ قانونی موجود در این حوزه را تا حدی برطرف کرده است؛ اما مشکلات اجرائی و اقدامات عملی مبارزه با این موضوع کماکان به قوت خود باقی است.وجود بیش از یک‌و‌نیم میلیون نفر اتباع افغانستانی فاقد مدارک اقامت قانونی در ایران که بخش زیادی از آنها عملا از طریق مسیرهای غیرقانونی و به‌وسیله باندهای قاچاق انسان به داخل کشور راه یافته‌اند، از نشانه‌های نگران‌کننده‌ای است که هم ضعف شدید ساختارها و بنیان‌های امنیتی، اقتصادی و اجتماعی افغانستان را برای حفظ و نگاهداشت جمعیت انسانی خود در مرزهای ملی‌اش خطاب و هدف قرار داد و هم تذکری است برای غفلت‌های مبتنی بر کنترل‌نکردن و حفظ‌نکردن مرزهای شرقی کشور که مصدر مهمی برای جابه‌جایی‌های غیرقانونی انسان‌هاست. به‌گونه‌ای که منابع رسمی از قاچاق و جا‌به‌جایی دست‌کم دوهزارو ۵٠٠ نفر در روز فقط از مرزهای شرقی کشور خبر می‌دهند که این عدد در گردش ماه و سال، عددی بزرگ و غیرقابل‌اغماض است. قربانیان قاچاق انسان نه‌تنها در شبکه‌های مخوفی که هدایت، انتقال و کنترل همه‌جانبه آنان و حتی خانواده‌هایشان را به‌منظور دسترسی هرچه بیشتر به منافع مالی، کنترل سیاسی و کسب قدرت بر عهده دارند و این افراد را به بردگی می‌گیرند، بلکه غالبا در چرخه‌ای از فقر و فساد مضاعف در کشورهای مقصد گرفتار می‌آیند.ضعف هرگونه مکانیسم شناسایی، پیشگیری و مقابله با قاچاق انسان و همچنین ساماندهی و حمایت از این قربانیان از جمله چالش‌هایی است که رنج بی‌پایان و سرنوشت محتوم به ناکامی را برای این گروه انسانی و به‌ویژه زنان و کودکانشان در همه کشورهای جهان و همین‌طور ایران رقم زده است.کودکان و نوجوانانی که هرروزه آرام و بی‌تکلم از کنار تک‌تک ما با بارکوله‌ای از ضایعات و نخاله‌های آلوده شهر ما گذر می‌کنند، هرکدام سفره‌ای را نان‌آورند، سفره‌هایی که یا در نقاط محروم و فقیرنشین افغانستان پهن شده یا در مناطق حاشیه‌ای شهرهای خودمان گسترده است. تأسف‌بار اینکه سیستم مدیریت اجتماعی نه‌تنها در پی شناسایی، حمایت کامل و نجات این افراد نیست، بلکه در بسیاری حوزه‌های خدمات شهری شاهد ادامه و تسلسل بهره‌کشی از این کودکان هستیم. مادر احد و صمد را در یکی از کمپ‌های سرد ترک اعتیاد در گوشه‌ای از یک روستای اطراف کلان‌شهر یافتیم که خود نشانه‌ای از عمق شدید و دردناک مصائب و آسیب‌های اجتماعی جامعه‌ای است که انسان‌ها را با تبعیض‌هایی تفکیک و درد و رنج آنها را تشدید کرده است تا در عمل مسیر قهقرا را برای بیچارگان، مسکینان و ناتوانان تسهیل کند.کودکان کاری که مادران و پدران‌شان را در فرایند غفلت از حقوق انسانی و مسئولیت‌های اجتماعی جامعه میزبان به نوعی از دست داده‌اند و به‌ناچار به‌تنهایی چرخ حیات خود را می‌گردانند، اینان در صورت ادامه این فرایند، همان پدران و مادرانی هستند که موجب بازتولید هرچه عمیق‌تر بحران‌های اجتماعی نسل آینده ما خواهند بود. توجه جدی به ابعاد چندگانه قاچاق انسان در کشور، ملاحظه حقوق انسانی قربانیان قاچاق، گسترش رعایت اصول اخلاقی و اعتقادی درباره دردهای عمیق این گروه انسانی که آتش به کل زندگی حال و آینده‌شان افتاده است، اصلاح قوانین و مقررات داخلی که هویت مبنایی و تابعیت بسیاری از کودکان را در معرض خطر قرار داده و آینده آنان را به مسیر نابودی و تباهی کشانیده، از الزامات اولیه مقابله با این مسئله است.

معطلی ۵ ساله لایحه‌ حمایت از کودکان در سایه فراموشی مجلس

رییس انجمن مددکاری کشور با بیان اینکه لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان پنج سال است که در مجلس شورای اسلامی معطل مانده است، گفت: در صورت تصویب این لایحه در مجلس شورای اسلامی، ایران جزو پیشروترین کشورها در خصوص حمایت از حقوق کودک خواهد بود.

سید حسن موسوی چلک با بیان این نکته که هیچ کودک بدسرپرستی نداریم که حکم قضایی برای حمایت از وی صادر شده و در نوبت دریافت خدمات باشد، گفت: بر اساس قانون حمایت از کودکان، ابلاغی سال ۱۳۹۲،  بهزیستی تمامی وظایف مورد تاکید در این قانون را انجام می‌دهد.

وی بیان کرد: بهزیستی گسترده‌ترین خدمات را در رابطه  با حمایت از کودکان بدسرپرست دارد و این خدمات شامل شناسایی، حمایت در خانه، حمایت در مراکز غیردولتی و دولتی و توانمندسازی کودک است.

رییس انجمن مددکاری کشور با تاکید بر اینکه هیچ منع قانونی برای حمایت از کودکان بدسرپرست وجود ندارد، عنوان کرد: کودک بدسرپرست به اورژانس اجتماعی و بعد به دستگاه قضایی ارجاع داده می‌شود.

موسوی چلک اظهار کرد: در صورتی که مددکار احساس کند کودک در معرض آسیب قرار دارد، اورژانس اجتماعی بر اساس قانون می‌تواند ورود پیدا کند و ظرف مدت ۱۲ ساعت موضوع را به سیستم قضایی ارجاع دهد.

رییس انجمن مددکاری کشور در پاسخی در خصوص علت ناشناخته ماندن بسیاری از کودکان بدسرپرست که تحت هیچ حمایتی قرار ندارند و حتی به عنوان کودک بدسرپرست نیز شناسایی نشده‌اند، گفت: بهزیستی براساس قانون حمایت از کودکان بدسرپرست، وظایف خود را به صورت کامل انجام می‌دهد. هیچ مانع قانونی برای حمایت از این کودکان نداریم. هر زمانی کودکی به هر دلیل بدسرپرست گزارش داده شده  و به اورژانس ارجاع داده شود، موضوع از طریق سیستم قضایی بررسی می‌شود.

وی تاکید کرد: مجالس ادوار گذشته تاکنون متاسفانه نقش مطالبه‌گری و سیاست‌گذاری خود را در رابطه با حمایت از حقوق اجتماع از جمله حقوق کودکان بدسرپرست به خوبی ایفا نکرده‌اند، در حالی که این موضوع از وظایف مجلس شورای اسلامی است.

به نقل از ایسنا

شوق نگاه کودکان پناهنده، مرا به ادامه این مسیر دشوار امیدوار می کند

«خیلی وقت‌ها واقعا به یک جایی رسیده‌ام که نشسته‌ام گریه کرده‌ام و با خدا درددل کرده‌ام که دیگر تکلیف از من ساقط شده. تنها چیزی که شاید در آن لحظات بارقه امید و انرژی مضاعفی را در من ایجاد کرده، برق چشم‌های بچه‌های مهاجری بوده که فکر می‌کردم اگر این مدرسه‌ها بسته شود، مجبور می‌شوند برگردند به فضاهایی که هیچ پشتیبانی ندارند و معلوم نیست چه سرنوشتی پیدا کنند» وقتی این حرف‌ها را می‌گوید، چشمانش پر از اشک می‌شود و بغض می‌کند. فاطمه اشرفی، مسئول و بنیان‌گذار انجمن حامی (حمایت از زنان و کودکان پناهنده)، نزدیک به بیست سال است که تمام هم و غم خود را روی مسائل و مشکلات زنان و کودکان پناهنده و مهاجر در کشورهای اسلامی و بیشتر در ایران گذاشته است. او از روزهای سختی می‌گوید که در مسیر کوتاه نیامدن از مسیری که به برحق بودنش اعتقاد دارد و در راه دسترسی همه کودکان به آموزش و حمایت از کودکان و زنان مهاجر، حتی پایش به کلانتری باز شد اما هیچ وقت امیدش را از دست نداده است. با تلاش‌های وی و بسیاری از فعالان اجتماعی دیگر در این حوزه، اردیبهشت سال جاری؛ هیئت وزیران، نهایتا اقدام به اصلاح آیین‌نامه آموزش کودکان پناهنده کرد و یکی از موانع جدی‌ دسترسی کودکان مهاجر به آموزش را که همان شهریه ثبت‌نام بود، برداشت. برهمین اساس در حال حاضر در جمهوری اسلامی ایران، تمام کودکان پناهنده و مهاجر و حتی کسانی که فاقد مدارک اقامتی هستند از همان امکانات آموزشی باید استفاده ‌کنند که کودکان ایرانی در اختیار دارند و حق تحصیل آنها برابر با حق تحصیل کودکان ایرانی است.

فاطمه اشرفی از نزدیک به ۲۰ سال تنها نهاد غیردولتی برای حمایت از زنان و کودکان پناهنده در ایران می گوید؛ ( به نقل از شهر آنلاین

چه شد که به فکر تاسیس موسسه‌ای برای حمایت از مهاجران افتادید؟

در سال‌های ۷۳ و در اوج جنگ‌های بوسنی هرزگوین مسئول یک تیم دانشجویی بودم و برای حمایت از زنان و کودکان مسلمان بوسنیایی که در اردوگاه‌های پناهندگان زندگی می‌کردند، به بوسنی رفتیم و مدتی را در اردوگاه‌های زنان بوسنایی در کشورهای همجوار گذراندیم. این سفر و مشاهده زنان و کودکان که قربانی مناقشات مسلحانه و بحران‌های سیاسی در منطقه شده بودند و از طرف دیگر نقشی که نهادهای مدنی و سازمان‌های غیر‌دولتی در ارائه خدمات مورد نیاز این گروه ایفا می‌‌کردند؛ نقطه عطفی شد تا با حساسیت بیشتری این موضوع را دنبال کنم و در برگشت با این موضوع روبه‌رو شدم که ما درایران دارای بیشترین تعداد پناهنده و مهاجر آسیب‌دیده در مناقشات مسلحانه خارجی را داریم، با مسائل و مشکلات بی‌شماری که روی زمین مانده بود. این مسئله زمینه‌ای شد برای آغاز یک حرکت مدنی برای پرداختن به موضوع زنان و کودکان پناهنده و مهاجری که در کشور زندگی می‌کنند و نیاز به توجه و حمایت ویژه‌تری نیز دارند.

چرا به موضوع زنان و کودکان علاقه‌مند شدید؟

به هرحال زنان از نظر فیزیکی و روحی آسیب‌پذیرترند و به همان نسبت خشونت‌هایی که معمولا در گذر این جابه‌جایی‌ها به زنان و کودکان وارد می‌شود، خیلی بیشتر از خشونت‌ها و آزارهایی است که به مردان وارد می‌شود. ضمن اینکه معمولا زنان در این فرایند، کمتر دیده می‌شوند. درصد این کمتر دیده شدن در جوامع کمتر توسعه‌یافته یا نیافته بیشتر است.

در ابتدای راه، برخورد اطرافیانتان چگونه بود؟

شاید اگر خود من هم به این سفر نمی‌رفتم و با موضوع پناهندگان و پناه‌جویان و مسائل خاص آنان از نزدیک آشنا نمی‌شدم، احساس نیاز برای ورود به این عرصه هم نمی‌کردم. وقتی با اطرافیان و دوستانم درباره مشکلات پناهندگان و مهاجرین صحبت می‌کردیم، حتی آن‌هایی که جایگاهی در مسائل اجتماعی و سیاسی کشور داشتند، با تعجب به من نگاه می‌کردند و چندان اهمیتی برای موضوع قائل نبودند و شاید هم اطلاعات خاصی نداشتند، به‌گونه‌ای که وقتی اقدام به ثبت انجمن کردیم، نزدیک به سه سال پشت درهای کمیسیون ثبت وزارت کشور ماندیم. یعنی حتی برای مسئولان وزارت کشور هم موضوع جا افتاده‌ای نبود و می‌گفتند منظورتان از زن آواره و پناهنده چیست؟ ما در چنین فضایی کار را شروع کردیم. البته شاید هم به خاطر مسائل و مشکلات عدیده‌ای که خودمان در ایران داشتیم، مردم و خیلی از دستگاه‌های دولتی ترجیح می‌دادند که پرونده دیگری به نام پناهندگان باز نشود.

به شما نمی‌گفتند؛ چرا به زنان و کودکان زیادی که در جامعه خودمان با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم‌ می‌کنند، نمی‌پردازید؟

چرا، ولی من اساسا طرح این موضوع را اشتباه و حتی ناپسند می‌دانم. در هیچ کجای قرآن گفته نشده که اگر مسکینی به شما مراجعه کرد، به شناسنامه‌اش نگاه کنید یا حتی از دینش بپرسید و در مقابل تنها شاخصی که همواره مورد تاکید دین و ارزش‌های اعتقادی ما قرار دارد، توجه به کرامت انسانی است. آیات فراوانی در قرآن وجود دارد که ما را از پرداختن به هرگونه تفاوت انسان‌ها اعم از رنگ، جنس، ملیت، زبان و دین برحذر داشته است. در کجای دین ما هست که مثلا به نیازهای مهاجر نپردازی و‌ بگویی ما خودمان زن و بچه بدبخت ایرانی زیاد داریم؟ پرداختن به مشکلات و مصائب آن‌ها هم بخشی از وظایف انسانی و دینی ماست و منافاتی با پرداختن به نیازهای سایر نیازمندان ندارد. زمانی که مسلمان‌ها تحت فشار بودند، پیامبر اکرم(ص) از یک منطقه به منطقه دیگر مهاجرت کردند و مفهوم و ارزش مفهومی مهاجر و انصار در آن مقطع زمانی شکل گرفت تا ارزش‌های انسانی را از ارزش‌های جغرافیایی جدا کند. علاوه بر اینکه ما در ایران براساس کنوانسیون‌های بین‌المللی متعددی که کشورمان به آن‌ها پیوسته، تعهد قانونی داریم تا به نیازهای پناهندگان و مهاجرین ساکن در کشورمان بپردازیم و به آن‌ها پاسخ دهیم.

با نگاه فرصت‌محور اگر نگاه کنیم، چه ظرفیت‌هایی را برای جامعه خودمان با حمایت نکردن از مهاجران از دست می‌دهیم؟

متاسفانه ظرفیت‌های خیلی زیادی را از دست داده‌ایم. در طول ۳۷‌سال گذشته می‌توانستیم نیروهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی قدرتمند و پرتوانی را با توجه به ظرفیت‌های فراوان در کشور تربیت کنیم تا به عنوان سرمایه‌های انسانی موثر در نظام سیاسی و اجتماعی افغانستان فعالیت نمایند. امروز درصد قابل توجهی از شخصیت‌هایی که در حال حاضر در افغانستان در سطوح بالای اجرایی و سیاست‌گذاری حتی در کاخ ریاست جمهوری، دولت و پارلمان افغانستان کار می‌کنند، از میان کسانی هستند که در ایران زندگی کرده و از دانشگاه‌های ما فارغ‌التحصیل شده‌اند و در فضای اجتماعی جامعه ما بدون اینکه برنامه و استراتژی خاصی برای آن در نظر گرفته شود، رشد کرده‌اند. خوشبختانه همت بالای مهاجرین در کنار امنیت اجتماعی جامعه ایرانی این فرصت را به مهاجرین داد که با وجود کمبودهای اقتصادی و سختی‌های فراوان درباره ارتقای فردی و اجتماعی خود اقدام کنند. اگر به آمار نگاه کنیم، می‌بینیم در جمعیتی که در مهاجرت‌های انبوه سال‌های ۵۷ و ۵۸ به ایران آمدند، درصد زنان افغانستانی باسواد، زیر ۱۰درصد بود اما این آمار بعد از سه دهه به بالای ۵۰‌درصد رسیده است و ما در نسل دوم مهاجران ساکن در ایران با کمتر فردی روبه‌رو هستیم که بی‌سواد مطلق باشد و در مقابل با موجی از تلاش جوانان افغانستانی برای ورود به دانشگاه‌ها و ارتقای سطح سواد خود در سطوح دانشگاهی روبه‌رو هستیم که در صورت توجه بیشتر مسئولان و کاهش موانع ساختاری می‌توان نقش پررنگ‌تری در بازسازی افغانستان از طریق بازسازی نیروی انسانی این کشور ایفا کنیم.

* نگاه منفی که طی سال‌ها رسانه‌ها از جمعیت مهاجر در ایران شکل دادند، از کجا آب می‌خورد؟

البته به عنوان یک فعال اجتماعی که در این حوزه مطالعه و فعالیت می‌کند، می‌گویم که اتفاقا در سال‌های اخیر ما با یک تغییر جدی در فضای رسانه‌ای کشور روبه‌رو شده‌ایم که ناشی از اصلاح نگرش‌های عمومی و رشد آگاهی‌های اجتماعی است که نگاه فرصت‌محور را جایگزین رویکردهای منفی تهدید‌محور سال‌های گذشته کرده است. من آن را به حساب بلوغ و بالندگی رسانه‌های خودمان می‌گذارم که به نظر می‌رسد در مسیر استقلال، انصاف و آزاد‌اندیشی مطبوعات و رسانه‌های عمومی کشورمان است.

در این سال‌ها چقدر حمایت شدید؟

چیزی نگویم بهتر است. فقط جدی‌ترین تاسف من در این سال‌ها تلاش‌های سازمان‌یافته یک دستگاه فرهنگی در کشور برای ایجاد محدودیت در فعالیت‌های این انجمن بوده است. آن هم به دلیل تلاش‌های انجمن برای اجرایی شدن فرمان مقام معظم رهبری و حذف موانع ساختاری برای دسترسی کودکان پناهنده به آموزش. باورش سخت است اما با کمال تاسف گاهی شاهد اعمال سلیقه‌های کاملا شخصی مدیران میانی در مسیر اجرای برنامه‌ها و فعالیت‌هایی هستیم که رویکرد ملی دارند و هدفشان تامین منافع اجتماعی میان‌مدت و بلند‌مدت کشور و جامعه است.

آینده را چگونه می‌بینید؟

من همیشه آدم امیدواری بوده و هستم و مطمئنم با تغییر نگرش‌های مثبتی که در سطوح کلان حکومتی و دولتی ایجاد شده است، در آینده نزدیک شاهد تغییرات اساسی‌تری در وضعیت پناهندگان و مهاجران در کشور باشیم. من وقتی وضعیت را با ۱۰‌سال پیش یا بیشتر مقایسه می‌کنم، احساس می‌کنم تحولات جدی و اساسی اتفاق افتاده است. همین که بسیاری از سیاست‌ها و تصمیم‌گیری‌ها مبتنی بر واقعیت‌های اجتماعی در سطح ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی اتخاذ می‌شود، جای امیدواری دارد. رسانه‌ها و نهادهای مدنی این روزها با حساسیت بیشتری مسائل مربوط به حقوق پناهندگان در داخل را پیگیری می‌کنند و حتی دستگاه‌های اجرایی دولتی در مقایسه با گذشته به دنبال راهکارهایی برای ارائه خدمات اجتماعی بیشتر و مناسب به گروه‌های آسیب‌پذیر مهاجران هستند. همه این‌ها نشانه‌های مثبتی از تغییرات خوب اجتماعی است که در کشور اتفاق افتاده، از نظر من این‌ها همه‌اش موفقیت است و احساس می‌کنم تا حدودی به اهدافی که مورد نظر بود، دست یافته‌ایم. نقش جدی ما در این سال‌ها حساس‌سازی در سطوح مختلف اجتماعی و تصمیم‌گیری بوده است که خوشبختانه به اندازه کافی ایجاد شده است و امروز پرونده پناهندگان و مهاجران خارجی که همواره به عنوان موضوعات امنیتی و محرمانه بوده و از حوزه سیاست‌گذاری عمومی خارج بود، به روی میز آمده است و در یک منظر عمومی مورد توجه همگان قرار گرفته است.

…………………………………………

نپرداختن به مسائل مهاجران چه تبعاتی می‌تواند برای جامعه ایرانی به همراه داشته باشد؟

ما با یک گروه انسانی روبه‌رو هستیم که چه بخواهیم و چه نخواهیم دارند در کنار ما دارند زندگی می‌کنند. در حال حاضر نیز امکان بازگشت برای آن‌ها فراهم نیست. هنوز بسیاری از قریه‌ها و شهرهای افغانستان تحت سیطره طالبان است و هر روز سر راهشان در کوچه و خیابان بمب منفجر می‌شود. اگر این اتفاق برای من و شما هم می‌افتاد مهاجرت می‌کردیم. در مهاجرت‌های اجباری هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید چرا مردم از جنگ، گرسنگی و قحطی فرار می‌کنند؟ این یک موضوع جهانی و بشری است و این‌گونه نیست که بگوییم ما فقط لطف می‌کنیم. از بین ۶۵‌میلیون پناهنده و مهاجری که در سراسر دنیا وجود دارند، سهم ما سه میلیون نفر است.

چطور می‌توان از این آسیب‌ها به نفع جامعه میزبان جلوگیری کرد؟

مثال می‌زنم. سال گذشته بازدیدی از کانون اصلاح و تربیت کودکان کابل داشتم. تعدادی از آن‌ها بچه‌هایی بودند که قبل از عملیات انتحاری دستگیر شده‌ بودند. وارد که شدم، دیدم همه نشسته‌اند و قرآن می‌خوانند. دور تا دور دیوار هم مملو از آیات جهاد و بهشت بود. یعنی این دو مفهوم، تنها مفهوم‌های قابل درک توسط آن‌ها از دین و قرآن بودند. هیچ‌کدام سواد مدرسه‌ای نداشتند. پرسیدم: چند نفرتان در ایران بودید؟ یک پسربچه ۱۳، ۱۴ساله دستش را بالا کرد. از او پرسیدم: تو که ایران بودی چرا درس نخواندی؟ با بغض و خشمی که در نگاهش بود، گفت: مگر شما ایرانی‌‌ها ما را آدم حساب کردید که اجازه بدهید به مدرسه‌های شما برویم‌؟ این یعنی تهدیدی جدی که اگر ما در مقابل این بچه‌ها هر مانعی برای مدرسه رفتن ایجاد کنیم، در واقع حوز‌های امنیتی خودمان را نادیده گرفته‌ایم.

به هر حال جمعیت زیادی از جامعه مهاجر در کشور ما تحصیل کرده‌اند.

من این حرف را در جمع خیلی از مسئولان گفته‌ام و به خیلی از آموزش‌و‌پرورشی‌ها هم برخورده است. آمده‌اند به من عدد و رقم دادند که ما این‌قدر دانش‌آموز و اینقدر فارغ‌التحصیل مهاجر داشتیم. اما هیچ‌کس محتوایی جواب نداده. زمانی که ما موانع مختلفی برای مدرسه رفتن بچه‌های افغانستانی ایجاد می‌کنیم، یا حتی وقتی اجازه می‌دهیم همان حداقل‌ها وارد مدرسه بشوند آن‌قدر تحت فشارهای روحی و روانی و اجتماعی قرارشان می‌دهیم که بعضا از مدرسه فرار می‌کنند یا حتی اگر از بهترین دانشگاه‌ها و مدارس ما فارغ‌التحصیل شوند، مثل یک بمب ساعتی مملو از عقده‌های سرکوب شده می‌شوند، نتیجه این می‌شود که برخی از این‌ها برمی‌گردند به افغانستان و پست‌های کلیدی در کشورشان می‌گیرند، در رسانه‌ها جا پیدا می‌کنند و آنجاست که قلم‌هایشان به جای اینکه سپاس‌گزار ما باشد، کوبنده ما می‌شود. کسانی که می گویند ما برای این‌ها سالی یک میلیون یا دو میلیون هزینه می‌کنیم، فکر این را بکنند که هرکدام از این‌ها به دلیل محروم بودن از آموزش، اصول و فرهنگ شهروندی، ارزش‌های اجتماعی را یاد نگیرند و در آینده تبدیل به یک عنصر ضداجتماعی بشوند و دست به رفتارهای ناهنجار در جامعه بزنند، در این صورت ما آن‌ها را به افغانستان نمی‌فرستیم، به همین زندان‌های خودمان می‌فرستیم و آنجا حداقل روزی ۲۰۰هزارتومان باید برایشان هزینه کنیم و به اعداد و ارقام بسیار نجومی‌ در سال می‌رسیم.

در حوزه زنان چطور؟

اگر شما امروز به مسائل و مشکلاتی که یک زن مهاجر در اداره زندگی خود و کودکانش در یک مسیر سالم دارد نپردازید، بی‌شک این ناامنی اجتماعی را فردا وارد خانه‌های خودتان کرده‌اید. در دنیا نیز پرداختن به موضوع پناهندگان و مهاجران از این جهت خیلی مهم است که قابلیت ایجاد اقلیت‌های اجتماعی را دارند. هرچه اقلیت‌های اجتماعی در جامعه بیشتر باشند، شکاف اجتماعی بیشتر می‌شود و تشکیل شکاف اجتماعی مترادف با توسعه خشونت اجتماعی است.

…………………………………………

دریچه

«هنر» زن افغانستانی باید زنده بماند

طبق آمار اداره اتباع ۳۰۰‌هزار مهاجر افغانستانی در مشهد زندگی می‌کنند که ۱۵۰هزار نفر آن‌ها به صورت قانونی هستند و بخش زیادی را کودکان و زنان تشکیل می‌دهند. بسیاری از این افراد نسل دوم و سوم مهاجرانی هستند که پدر و مادرهایشان در ایران متولد شده‌اند و به دلیل نگاه‌های غفلت‌بار مسئولان در سال‌های گذشته از تحصیل بازمانده‌اند. فاطمه سبزه‌کار، مسئول دفتر انجمن حامی در مشهد است.

با وی درباره مشکلات زنان و کودکان مهاجر ساکن در مشهد و فعالیت‌هایی که این انجمن انجام می‌دهد، گفتگو کرده‌ایم.

زنان مهاجر بیشتر با چه مشکلاتی روبه‌رو هستند؟ 

خیلی از این زن‌ها اعتقاد دارند حضورشان در جامعه ایران باعث شده از قیود سنتی جامعه افغانستان در بیایند و از حداقل حقوق انسانی برخوردار شوند. این موضوع باعث شده بتوانند باسواد شوند یا حداقل فرزندانشان را به مدرسه بفرستند. بیشتر این زنان اگر امنیت در کشور خودشان فراهم باشد، دوست دارند که به کشور و شهر خودشان برگردند. البته این موضوع در نسل دوم و سوم کمتر است و آن‌ها دوست دارند در ایران بمانند. این موضوع خیلی خوب نیست و همین امر باعث می‌شود که به واسطه حضور چند ساله‌شان در ایران، از فرهنگ و رسوم کشورشان اطلاعی نداشته باشند و همین بی‌اطلاعی از مفاخر و تمدن کشورشان باعث نبود تعلق خاطر به ملت و سرزمینشان می‌شود. برهمین اساس یکی از بخش‌های آموزشی ما تاریخ و جغرافیای افغانستان برای آشنا کردن این کودکان با ملیتشان است. در مورد زنان نیز با پرپایی نمایشگاه‌های صنایع دستی زنان افغانستانی و آموزش آن‌ها سعی در زنده نگه داشتن این هنرها که خاص این سرزمین است، داریم.

هزینه‌های مرکز چطور تامین می‌شود؟

بخشی از بودجه‌ها از منابع بین‌المللی و بخشی از آن‌ها توسط خیرین تامین می‌شود.

چند نفر عضو مرکز شما در مشهد هستند؟

حدود ۴۰۰‌نفر شامل ۳۲۰دانش‌آموز و ۸۰زن.

ثبت‌نام بر چه اساسی است؟

اولویت اول این است که بچه واقعا از تحصیل باز مانده باشد، دچار کبر سن شده و کودک کار باشد. مثلا برای کودک کار ساعت آموزش را طوری تنظیم می‌کنیم که بچه بتواند هم کار کند و هم تحصیل. با وجود رفع موانع قانونی در کشور کم و بیش با موانعی روبه‌رو هستیم که باید به مرور زمان رفع شوند. به عنوان نمونه کمبود فضاهای فیزیکی به‌ویژه در نواحی حاشیه‌ای شهر، بخشی از کودکان را از حضور در مدارس دولتی محروم کرده است. در برخی مدارس نیز با برخوردهای سلیقه‌ای مدیران مدارس روبه‌رو هستیم که به بهانه‌های مختلف از ورود کودکان به مدارس خودداری می‌کنند که البته این موضوع نیاز به فرهنگ‌سازی و تلاش برای تغییر نگرش‌های اجتماعی دارد و ما باید با صبر و حوصله در انتظار بهبود وضعیت باشیم.

با توجه به جمعیت بالای مهاجر چطور می‌توان این خدمات را گسترش داد؟

اول از همه باید حضور مهاجران را به عنوان بخشی از جامعه شهری پذیرفت و سازمان‌های اداری و شهری را به این موضوع متعهد کرد.

چه کسانی در این مسیر سنگ‌اندازی می کنند؟

البته در سال‌های اخیر نگاه به مهاجران مثبت‌تر شده. ایجاد این فضا را باید مدیون پیام رهبر انقلاب خطاب به مسئول آموزش‌و‌پرورش دانست. اما گاهی موانع آموزش کودکان مهاجر در کج‌سلیقگی‌های برخی مدیران میانی است که هنوز نگاه منفی و تهدیدآمیزی نسبت به مهاجران دارند.

…………………………………………

دیدگاه

مهاجرت از جنس زنانه

۱- الان یک ساعت است که پشت پنجره‌‌ فولاد نشسته‌ای. صاحب‌کار ماه‌هاست که تسویه حساب نکرده است و تو هم حوصله‌‌ دوختن مهره‌ها به لباس مجلسی را از دست داده‌ای. فردا امتحانات ترم شروع می‌شود و تو هنوز شهریه دانشگاه را نداده‌ای تا بتوانی کارت ورود به جلسه امتحان را دریافت کنی‌. مادر از زیارت ضریح برمی‌گردد. سرت را پایین گرفته‌ای تا سرخی چشم‌هایت را کمتر ببیند. کنارت می‌نشیند. دستت را در دستش می‌گیرد و چیزی را در دستت می‌گذارد. آرام می‌گوید: خدا بزرگه. و بلند می‌شود. توی دستت تنها انگشتر مادر است.

۲- همه دورتادور سفره‌‌ صلوات نشسته‌اند. یکی از همسایه‌ها بلند می‌گوید: برای سفیدبختی جوان‌ها دعا کنید. زن دانه‌های تسبیح را آرام می‌گرداند. امروز دوباره با دخترش جر‌و‌بحث داشت. تمام زندگی دختر این شده بود که همراه برادرش برود خارج. هر چه نصیحتش می‌کرد که راه قاچاق، خطر دارد، انگار دختر نمی‌شنید.

۳- پیرزن را مدت‌هاست که می‌شناسم. درست از وقتی آمده‌ام، در یکی از مدارس خودگردان درس بدهم. پیرزن همیشه دم در خانه چهارپایه‌ای پلاستیکی می‌گذارد و می‌نشیند. صبح یک روز سرد پاییز است و من از کنار پیرزن رد می‌شوم. صدا می‌زند و می‌گوید: لباس گرم بپوش. سرم را تکان می‌دهم و به داخل مدرسه می‌دوم. فردایش یک مشت توت خشک و کشته‌‌ بادام را توی پلاستیک می‌ریزم و برایش می‌برم. چشم‌هایش نمناک می‌شود. حرفی نمی‌نزد و کشته را توی دهانش می‌گذارد. چشم‌هایش را می‌بندد. «کشته‌‌ منطقه است.» همکارانم می‌گویند بچه‌های پیرزن، کارگران فصلی هستند که تابستان‌ها در همین شهر کار می‌کنند و در فصل سرد برای کار به شهرهای جنوبی می‌روند. پیرزن تنهاست و شاید در این روزها، گذشته‌‌ شیرینش را مرور می‌کند.

مهاجرت در جهان معاصر برخلاف گذشته که بیشتر مردانه بوده است، به پدیده‌ای مردانه- زنانه تبدیل شده‌ است. تعداد زیادی از زنان افغانستانی طی دوره‌های مختلف جنگ و با تشدید ناامنی‌ها در کشورشان به ایران مهاجر شدند. عمر این مهاجرت‌ها برابر با عمر استقرار نظام جمهوری اسلامی‌ است. این هجرت، ظرفیت‌ها و فرصت‌های خاصی را برای زنان مهاجر در ایران به همراه داشته است که می‌توان گفت زن مهاجر در استفاده از این فرصت‌ها موفق عمل کرده است. دختران و زنان زیادی که در دانشگاه‌های جمهوری اسلامی‌تحصیل کرده و به کشورشان بازگشته‌اند، گواه این حقیقت است.

دغدغه‌های زنان مهاجر را می‌توان حداقل در سه نسل دسته‌بندی کرد. دختران، مادران و مادر‌بزرگان. زنانی که بعد از دوران میان‌سالی به ایران مهاجرت کردند، تمام خانه و زندگی خود را جا گذاشتند و دوران سخت جنگ و آوارگی را تجربه کردند. تمام زندگی آن‌ها در تلاش برای حیات خلاصه شده است. زندگی دشوار در مهاجرت، اضطراب ناشی از بحران‌های روحی مثل از دست دادن عزیزانشان در جنگ باعث از آن‌ها کوهی از صبر و تحمل ساخته است. مادران که در دوران کودکی و نوجوانی مهاجرت را تجربه کرده‌اند، مهم‌ترین دغدغه‌شان شکاف ایجاد شده بین آن‌ها و فرزندانشان است. فرزندان آن‌ها در ایران و بین همسن و سال‌های ایرانی به دنیا آمده و رشد کرده‌اند و به لحاظ هویتی، بیشتر ایرانی‌اند تا افغانستانی. جوانان این خانواده‌ها با جهشی بزرگ، از سنت گذشته‌اند و اکنون دغدغه‌هایی چون تحصیل و شغل مناسب و حضور در اجتماع را در سر می‌پرورانند؛ دغدغه‌هایی که برای مادرانشان، چیزی جز رویاپردازی نبود. دخترانی که در کشور میزبان به دنیا آمده‌اند، برای ساختن آینده خود به پا خاسته‌اند. آن‌ها برای دست‌یابی به مدارج بالای تحصیلی تلاش می‌کنند اما فقر و تبعیض سد راهشان می‌شود.

* دکترای فلسفه استاد دانشگاه کابل/ نفیسه حفیظی*

خبرنگار: الهام ظریفیان