بایگانی دسته بندی ها: اخبار

افزایش قیمت‌ها، افغان‌ها را به بازگشت ترغیب می‌کند؟

عکس از فاطمه حسینی

مزار من اینجاست

فروغ پژمان

«اگر پرسان کنی، همه می‌خواهند بروند.» جان آقا راست می‌گوید. مردم افغان یک خیال بیشتر در سر ندارند. آنها سال‌هاست یا به گفته خودشان، ۳۰ سال است که فعل «رفتن» را صرف کرده‌اند. آنها ۳۰ سال است که منتظرند. تمام خواسته‌شان این است که یا امنیت به افغانستان برگردد که تا به حال برنگشته است یا وطن دومشان یعنی ایران آنها را به عنوان شهروند به رسمیت بشناسد که نمی‌شناسد. جان آقا می‌گوید از آنجا رانده‌ایم و چاره‌ای جز ماندن در اینجا نداریم. او ۲۸ سال است که در ایران زندگی می‌کند. کارش تعمیر دوچرخه است. تازگی‌ها همسرش یک عمل پیوند کلیه از سر گذرانده و با این حال هنوز حال خوشی ندارد. می‌گوید از برج هفت بیمه‌شان قطع شده و صدای اعتراضش را کسی نشنیده یا شنیده و ترتیب اثر نداده است. «چاره‌ای جز ماندن نداریم. کار و شغل را اینجا یاد گرفتم. بروم آنجا چه کار؟ کسی آنجا دوچرخه سوار نمی‌شود. همه ماشین دارند.» خودش به اندازه تمام سال‌هایی که در ایران بوده وطنش را ندیده است هر چند با تمام وجود دوست دارد که به زادگاهش برگردد. می‌گوید درآمدش به‌قدر بخور و نمیر است؛ «یک چیزی درمی‌آوریم. گاهی ۳۵۰ هزار تومان، گاهی هم ۶۰۰ یا ۷۰۰ هزار تومان.»

مردم افغان ساکن در تهران یا حاشیه آن به همان اندازه که سلیس و روان فارسی حرف می‌زنند، به همان اندازه هم خیلی ساده از زندگی‌شان می‌گویند. اغلب خوش‌رو و مهربان و لبخند به لب هستند. بزرگ‌ترها کمی خجالتی‌اند اما جوان‌ها جسورتر و راحت‌تر صحبت می‌کنند. «عارف» ۱۶ ساله از همان جوان‌هایی است که اینجا به دنیا آمده و اگر چشم‌های بادامی‌اش نبود، سخت می‌شد حدس زد که افغانی است. فارسی را خوب صحبت می‌کند. هم مدرسه می‌رود و هم در یک مغازه پتو فروشی شاگرد است. می‌گوید حقوقش ماهی ۱۶۰ هزار تومان است؛ «باید کار کنم تا کمک خرج خانواده‌ام باشم. پدرم هم کارگری می‌کند. او هم ماهی ۴۰۰ تا ۶۰۰ هزار تومان درآمد دارد.» اما عارف فامیل‌هایی دارد که به گفته خودش وضعشان توپ است، «هر فامیلی در یک شغل است. یکی کارگری، یکی قصابی، یکی خیاطی. بعضی‌ها هم تولیدی کفش. فامیل‌های ما بیشتر در کار تولیدی کفش هستند. توی جمهوری و بازار. هفته‌ای ۵۰۰ هزار تومان هم حقوق می‌گیرند.» آنها نتوانسته‌اند شغل فامیلی‌شان را برای خودشان دست و پا کنند. خانواده‌ای پنج نفره‌اند. زندگی‌شان به سختی می‌چرخد. شاید به همین دلیل است که هوای رفتن به سر دارند. البته نه افغانستان بلکه کشورهای اروپایی؛ «می‌خواهیم برویم. اول ترکیه و بعد هر جا که شد.» عارف می‌گوید برای رفتن به ترکیه پول زیادی لازم نیست. نهایت یک میلیون تومان. «بعضی‌های‌شان که می‌برند یک روز پیاده‌روی دارد. آن وقت ۵۰۰ هزار تومان می‌گیرند. بعضی‌ها هم اصلا پیاده‌روی ندارد. خب بیشتر می‌گیرند.» حرف‌های عارف را «حامدخان» هم تایید می‌کند. حامدخان ۲۷ سال است که در ایران زندگی می‌کند. او در برابر این پرسش که شغلش چیست با خنده می‌گوید: «حمالی. هر کاری که باشد. الان بیکارم. فردا ممکن است کار باشد. نهایت درآمدم هم بشود ماهی ۷۰۰ هزار تومان.» حامدخان دلگیر است. اما مثل بقیه هم‌وطنانش حجب و حیایی دارد که مانع از این می‌شود که از ایرانی‌ها گله‌ای بکند. با این وجود میان حرف‌هایش اعتراف می‌کند که تحقیر می‌شود؛ «دری‌وری زیاد می‌شنوم. اما محل نمی‌گذارم.» حامدخان می‌خواهد برود نه به این دلیل که اوضاع افغانستان خوب شده است بلکه به این دلیل که زندگی در ایران برایش طاقت‌فرساست؛ «شب عید می‌رویم. چه فرقی می‌کند اینجا بیچاره باشیم یا آنجا. شش نفریم. چاره‌ای نداریم. باز شاید بشود آنجا کاری کرد.»

بار و بندیلم را می‌بندم و می‌روم

دوست حامدخان حرف‌های او را شنیده و تمایل دارد که او هم صحبت کند. «باقر» ۴۲ ساله، شش سال است که با خانواده‌اش از مشهد به باقرشهر در نزدیکی‌های شهر ری آمده است. «دو ماهی می‌شود که اوضاع حساب و کتاب ندارد. فقط توکل به خدا هستیم. همیشه فقط فکر و ذکرمان این بوده که برگردیم آنجا. درست است که اینجا وطن دوم است اما زادگاه یک چیز دیگر است. زادگاه جایی است که تا زنده‌ای عمرا نباید یادت برود. هر جا بودی باید برگردی.» باقر می‌گوید باید برگردند اما این حرفی است که در خیال دارد. پای عمل که برسد حاضر نیست همین اوضاع بی‌حساب و کتاب را رها کند. «وضع افغانستان امنیت صد درصدی نیست. انتحاری زیاد است. مایه نداریم که آنجا سرمایه‌گذاری کنیم. اینجا فقط بخور و نمیر است.» باقر یک مغازه پوشاک مردانه دارد. درآمدش ماهی یک میلیون و ۷۰۰ هزار تومان است. «جواز کسب ندارم. در صورتی که هم عوارض می‌دهم و هم مالیات. برای همین مجبورم فقط از ساعت چهار تا ۱۱ شب پای مغازه بایستم. بعد از نماز صبح بیکارم تا ساعت چهار. چون نمی‌توانم کار سنگین بکنم.» در افغانستان شغل هست اما بستگی به موقعیت دارد. باقر این طور ادامه می‌دهد: «برای شغل آزاد کسی که پول داشته باشد کار هست یا کسی که انگلیسی بداند و بتواند با کامپیوتر کار کند، مترجمی یا دفترداری هست. نه مثل من که الف در جگرم نیست و نمی‌دانم بالایش نقطه دارد یا زیرش. من کجا بروم؟ ۳۰ سال است که اینجا هستم. اگر پرسان کنی، اگر بدانی فردای افغانستان یک امیدی هست بار و بندیلم را می‌بندم و می‌روم.» باقر دلش می‌خواهد امیدوار باشد چرا که اینجا هم وضعیت مطلوبی ندارد. می‌گوید یک دخترش دو ترم به دانشگاه رفت اما چون نتواسته از پس هزینه‌های آن بربیاید حالا در خانه نشسته است. دختر دیگرش پیش‌دانشگاهی را تمام کرده و در دانشگاه ورامین قبول شده اما به خاطر مشکلات مالی نتوانسته ثبت‌نام کند. باقر می‌گوید حاضر است برای اثبات حرف‌هایش مدرک قبولی‌شان را نشان دهد: «من ۳۰ سال است اینجایم اما یک سیم کارت ندارم. اینجا یارانه نداریم. ۲۴ ساعت در خانه می‌گویم برق را خاموش کنید.» قبض جدید برقشان را نشان می‌دهد. ۲۲ هزار تومان است. «در ماه اگر حساب کنی پول آب و برق و گاز و تلفن ۱۰۰ هزار تومان می‌شود.»

باقر اعتقاد دارد نسبت به سال‌های گذشته در این اوضاع اقتصادی سخت ایران، میل رفتن در میان افغان‌ها بیشتر شده است. از برادرش می‌گوید که با زن و سه فرزندش دو سال پیش به سوریه رفته است و آنجا هم با وضعیت ناآرام این کشور حال و روز خوشی ندارد. «از طرف ما حداقل ۱۰۰ خانواده رفته‌اند. هم به افغانستان و هم به کشورهای اروپایی.»

«امیر» ۳۲ ساله که در ایران به دنیا آمده، ازدواج کرده و سه دختر دارد با نظر باقر مخالف است. او لاستیک‌های کهنه را می‌خرد و تعمیر می‌کند و دوباره می‌فروشد. امیر از زندگی در ایران راضی است. او هم مانند دیگر هم‌وطنانش دوست دارد که روزی افغانستان آزاد و امن بشود اما آن طور که می‌گوید هیچ تصوری از کشورش ندارد: «من اینجا بزرگ شدم و درس خواندم. تا به حال پایم را هم آنجا نگذاشته‌ام. خیلی وقت‌ها حرف‌های آنها را هم متوجه نمی‌شوم. چرا باید بروم؟ مهم این است که اینجا کشور اسلامی است. ما شیعه هستیم و همین خیلی مهم است.» شاید همین پایبندی او به مسایل دینی است که هیچ گاه مانند بعضی از اعضای فامیلشان در سودای رفتن به اروپا یا کانادا و استرالیا نیست: «مساله ناموس است. نمی‌شود که زن و دختر را برد آنجا و سر لختشان کرد. اینجا زندگی سخت هست اما بهتر از افغانستان و هر جای دیگر است.» به نظر می‌رسد که امیر تحلیل درست‌تری از شرایط هم‌وطنانش دارد: «بله خیلی‌ها رفته‌اند. دانمارک، فرانسه، انگلیس، نروژ، کانادا و ترکیه. ولی اگر مثلا پارسال ۱۰۰ تا بود حالا شده است ۱۰ تا. اگر پارسال می‌شد با ۱۴ میلیون تومان رفت اروپا امسال حداقل باید ۵۰ میلیون تومان خرج کنی.»

با افغان‌های بیشتری که گفت‌وگو کنی چند نکته در میان حرف‌های‌شان مشترک است. هر چند اغلبشان دوست دارند که به وطنشان برگردند اما همگی می‌دانند که آنجا امنیت و کار دو چالشی است که باید با آن درگیر شوند و در نتیجه تا آنجا که بتوانند ترجیح می‌دهند در ایران بمانند یا اسباب سفر به کشورهای اروپایی همچون یونان، ترکیه، استرالیا یا کانادا را فراهم کنند. آنها می‌دانند اگر به افغانستان برگردند شرایط بهتری نسبت به ایران نصیبشان نمی‌شود.

افغانستان برف می‌آید تا زیر زانو

«حیدر» ۳۵ ساله چهره‌ای آفتاب سوخته دارد. در نگاه اول به نظر پاکستانی می‌رسد اما او هم یکی دیگر از افغان‌هایی است که به همراه همسر و سه فرزندش سال‌هاست که در ایران ماندگار شده است. حیدر روی یک زمین کشاورزی کار می‌کند. بامیه و گوجه و بادمجان کشت می‌کند. «برگردم افغانستان؟ برای چی برگردم؟ بروم آنجا چه کار. اینجا می‌دانم که همین‌ها را که برداشت کنم یک میلیونی دستم را می‌گیرد. آنجا زمینی وجود ندارد. امنیت نیست.» «صالح» ۴۵ ساله هم با وجود چهار دختر و همسر و برادرش زندگی در ایران را ترجیح می‌دهد. او کارگر ساختمانی است و با وجود آنکه بیمار است می‌گوید: «افغانستان کار نیست. چطور این همه آدم را با خودم ببرم آنجا؟» «مریم» پنج فرزند دارد و هر چند اول می‌گوید شوهرش اجازه نمی‌دهد که صحبت کند اما بالاخره به حرف می‌آید: «چرا دلم نخواهد برگردم کشورم؟ هر کسی دوست دارد. ولی امنیت نیست. کار نیست. با پنج بچه چه کار کنم؟» شوهر او سرایدار یک ساختمان است. ماهی ۶۵۰ هزار تومان حقوق می‌گیرد: «کم که هست اما کار که نمی‌تانیم بکنیم. باید بسازیم.»

خانم حیدری، ۲۲ ساله و دانشجوی رشته روانشناسی است. او در خانواده‌ای شش نفره زندگی می‌کند که پدرش کارگر ساختمانی است. برادرش با مدرک لیسانس همپای پدرش کار می‌کند چرا که کاری هم‌سنگ مدرکش نیافته است. حیدری می‌گوید: «من همین جا به دنیا آمدم اما دلم می‌خواهد برگردم به افغانستان. دوست دارم به کشورم خدمت کنم.» حتی با وجود بیکاری؟ «اگر تحصیلات داشته باشی کار هست. البته می‌خواهم بیشتر از لیسانس درس بخوانم.» او می‌گوید اما برادرش نه اینجا را دوست دارد و نه افغانستان. «می‌خواهد اقدام کند برای کشورهای اروپایی.» خانم حیدری معتقد است خانواده‌ها میل کمتری به رفتن دارند. جابه‌جایی یک عمر زندگی و بچه‌هایی که در ایران به دنیا آمده و رشد کرده‌اند، تصمیم ساده‌ای نیست: «یک ماه پیش افغانستان بودم. ۵۰۰ تومان آنجا می‌شود ۲۷ هزار تومان ایران. توی مرز تعداد کسانی که قصد برگشت به افغانستان را داشتند به‌شدت زیاد بود. در عوض سمت افغانستان به ایران خلوت بود. به نظر من مجردها بیشتر دلشان می‌خواهد برگردند.» «محمد» ۲۳ ساله است و هفت سال است که در ایران زندگی می‌کند. به سختی حرف می‌زند. اول و آخر حرفش این است که حقوقش در اینجا ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزار تومان است و تنها زندگی می‌کند و قصد برگشتن هم ندارد. بیشتر از این حوصله حرف زدن ندارد. دوستش شش ماه است که برای کار به ایران آمده اما فکر نمی‌کرده که شرایط این قدر سخت باشد: «می‌گفتند وضع سخت است اما باور نکردیم.» کلاهش را روی سرش جا به جا می‌کند و با قاطعیت می‌گوید که آن سر سال به کابل برخواهد گشت. «افسانه» در ایران زندکی نمی‌کند. او با مادرش به کربلا رفته و از آن طرف برای دیدار با تعدادی از فامیل‌های‌شان به تهران آمده و چند روز دیگر به افغانستان برمی‌گردد. افسانه در افغانستان با مادرش تنها زندگی می‌کند و در یک مغازه، پوشاک زنانه می‌فروشد: «اگر اینجا گرانی است اما کار فراوان است. همه می‌توانند کار کنند. مثل کار خانگی. اما کرایه خانه خیلی بلند است. پول آب و برق زیاد است. آنجا ما پول آب نداریم. با برق پمپ می‌زنند و لوله کشی می‌کنند. پول برق کم می‌آید. پول گاز هم همین‌طور. آنجا فقط امنیت نداریم. اینجا تمیز است اما آنجا همه زمینش خاکی است. آنجا فقط امنیتش دل می‌زند وگرنه همه چیزش خوب است.» افسانه موقع خداحافظی یادش نمی‌رود که بگوید: «اینجا خیلی گرم است. اما افغانستان برف می‌آید تا زیر زانو».

منبع : شرق

استرداد مهاجران بیگانه پس از تحمل مجازات به کشور متبوع

رئیس سابق اتحادیه کانون وکلا گفت: چنانچه مجازات تعیینی حبس یا شلاق یا جزای نقدی باشد، مهاجر بیگانه پس از اجرای مجازات به کشورمتبوع خود فرستاده خواهد شد.

به گزارش اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی به نقل از باشگاه خبرنگاران بهمن کشاورز درباره جرائم اتباع بیگانه درکشور اظهار داشت: قوانین کیفری ایران- همانند قوانین کیفری بسیاری و تمامی کشورهای دیگر جهان- جنبه سرزمینی دارد، بنابراین هر فردی اعم از ایرانی و خارجی در قلمرو ایران یا در محل‌هایی که اعتبارا قلمرو ایران محسوب می‌شود مرتکب جرم شود طبق قوانین ایران محاکمه خواهد شد. 
 
وی با بیان این مطلب که متهم از کلیه مزایای دفاعی و حقوقی خود برخوردار است، تصریح  کرد: اگر اتباع خارجه ورود و اقامتشان غیر قانونی باشد و مرتکب جرم دیگری هم بشوند مجازات ورود و اقامت غیر قانونی و کیفر جرمی را که مرتکب شده‌اند جمعا تامل خواهند کرد.
 
کشاورز ادامه داد: چنانچه مجازات تعیینی حبس یا شلاق یا جزای نقدی باشد، مهاجر بیگانه پس از اجرای مجازات به کشور متبوع خود فرستاده خواهد شد.
 
 رئیس سابق اتحادیه کانون وکلا گفت: بعضی کشورها با ایران قراردادهایی دارند که به موجب این قراردادها هریک از اتباع ۲ کشور که در قلمرو دیگری مرتکب جرم و به تحمل کیفر حبس محکوم می‌شود برای تحمل مجازات به کشور متبوع خود مسترد خواهد شد.
 
این وکیل دادگستری در پایان خاطر نشان کرد: برای خارجی‌ها  در حقوق ایران هیچ مزیتی پیش بینی نشده و در عین حال دشواری و زحمت اضافی نیز به آن تحمیل نمی‌شود.
 
گفتنی است؛ به موجب تبصره ماده ۵ آئین نامه اجرایی قانون ورود و اقامت اتباع بیگانه مصوب ۱۳۵۲ اقامت خارجیان وقتی قانونی محسوب می شود که به استناد پروانه اقامت باشد شاید قبلاً توجیه پذیر بوده که شرایط خاص زمانی حاکم بر جهان اسلام و خاورمیانه اقتضاء داشته باشد تا در خصوص اتباع خارجی بخصوص همسایگانی که به صورت غیر مجاز وارد مملکت شده اند به دیده اغماض نگریسته شود ولیکن افزایش بی رویه آمار این اتباع خارجی وارتکاب گونه های مختلف جرائم توسط آنان  و نیز ازدواج های غیر قانونی با اتباع ایرانی باعث گردیده تانظام سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ما دستخوش اخلال گردد . لذا با توجه به موارد مذکور و همچنین آرامش و ثبات نسبی که در بعضی از کشورهای همسایه ما ایجاد شده ، اقتضا دارد تا سیاست کیفری ما بر پایه اعمال نظر قانونگذار در این جهت استوارگردد و دستگاههای مربوطه نیز شیوه ای اتخاذ نمایند تا قبل از ایجاد بحرانی جدی، مشکلات مذکور را مرتفع گردانند.
 

نیاز نیروی کار مهاجر بحران زده به کمک های جامع و بلند مدت

تهران ۲۸ آذر ۱۳۹۱ (مرکز اطلاعات سازمان ملل متحد)– تخلیه بیش از ۲۰۰ هزار نیروی کار مهاجر از لیبی در سال ۲۰۱۱ توجه دنیا را به مشکل ده ها هزار نیروی کار مهاجر، به خصوص از کشورهای با درآمد پائین و کشورهای در حال توسعه معطوف نموده است. این کشورها خود را در انبوهی از مشکلات سیاسی، فقدان پول، کمبود مشاغل و حتی نبود هیچ گونه وسیله ای برای تامین مسکن برای خانوده‌ها می‌بینند.

سازمان بین المللی مهاجرت در اطلاعیه ای به مناسبت روز بین المللی مهاجرت، ۱۸ دسامبر ۲۰۱۲ برابر با ۲۸ آذر ماه جاری اعلام نمود شرایط موجود در لیبی و آسیب پذیری آشکار در این کشور کمک های حامیان مالی در سطح بین المللی را می طلبد که به آژانس هایی مانند سازمان بین المللی مهاجرت و کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان در افزایش چشمگیر پروژه های عملیاتی بازگردانی کمک نمایند. چنین حامیان مالی شامل بانک جهانی بوده که به میزان ۱۰ میلیون دلار از هزینه های حمل و نقل هوایی سازمان بین المللی مهاجرت برای انتقال ۳۵ هزارمهاجر به بنگلادش را تامین مالی نموده است.

از دیدگاه سازمان بین المللی مهاجرت، این بحران بر این دلالت دارد که معارضات و بلایای طبیعی و یا ساخته دست بشر می تواند به مهاجرین آسیب پذیر صدمه رسانده و منجر به بحران انسانی گردد. مجامع بین المللی، به خصوص کشورهای فرستنده یا پذیرنده مهاجر، می بایست تاثیرات بحران را بر مهاجرین و خانواده آنها به رسمیت شناخته و به منظور تخفیف تاثیرات بلند و کوتاه مدت آن تلاش نمایند.

ویلیام لیسی سوینگ مدیر کل سازمان بین المللی مهاجرت می گوید “تخلیه مهاجرین از لیبی یک موفقیت چشمگیر انسانی است اما این مقوله کاریست نیمه کاره. در حالیکه ما نیاز به ادغام مجدد بنگلادشی های در حال بازگشت را به رسمیت می شناختیم و با دولت و بانک جهانی برای برآورده کردن این نیازها تلاش می نمودیم؛ در شناخت نیازها و رفاه دیگر مهاجرینی که دست خالی به کشورهای مستضعف و غیر ایمن از لحاظ غذایی مانند چاد و نیجریه باز می گردند؛ چندان موفق نبودیم”.

ایشان می افزاید “بحران می تواند منجر به جریان های جمعیتی پیچیده و غیر قابل پیش بینی گردد. این جریان ها به همراه خود طیف وسیعی از چالش ها را به همراه می آورد که جوامع بین المللی می بایست به صورت جامع با آنها مواجه گردند. این موضوعات شامل حمایت از مهاجرین آسیب پذیر از خشونت های مرتبط به بحران و سوء استفاده در کشور میزبان، ترانزیت و ایمنی و ادغام مجدد پایدار آنها در بدو رسیدن به موطن خود است”.

۵ تصمیم مجلس برای اتباع بیگانه

کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس آخرین وضعیت اتباع بیگانه بویژه افاغنه را با حضور مسئولان اجرایی بررسی کرد.

 به گزارش اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی به نقل ازخبرگزاری مهر، جلسه کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی با هدف بررسی آخرین وضعیت حضور تردد اتباع بیگانه ازجمله افاغنه با حضور علی عبداللهی معاون امنیتی وزارت کشور و مدیران ذیربط، فرماندهی مرزبانی خراسان رضوی و سیستان و بلوچستان، جانشین مرزبانی، اطلاعات نیروی انتظامی، استاندار کرمان، نارویی استاندار سیستان وبلوچستان، استاندار خراسان جنوبی و مدیران ذیربط وزارت اطلاعات، فرماندهی نیروی انتظامی استانهای کرمان و سیستان و بلوچستان تشکیل شد.

سید حسین نقوی حسینی سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی درباره این جلسه توضیح داد: در این جلسه که همکاران نماینده از استانهای مختلف نیز حضور داشتند، گزارشی از آخرین وضعیت حضور افاغنه در کشور و استانهای مختلف به صورت قانونی و غیر قانونی ارائه شد، بررسی مذکور شامل طول زمانی و گستردگی جغرافیایی می شد.

وی ادامه داد: در این جلسه مطرح شد که پس مشکلات و مصائب وارد به کشور افغانستان به ویژه پس از تهاجم روسیه به افغانستان ایران اسلامی میزبان مهاجرین افغانی شد که از ظلم و ستم روسها به ایران پناه آوردند و ملت ایران میلیون ها افغانی آواره را در آغوش گرفت و کلیه امکانات آموزشی، اقتصادی، فرهنگی خود را در اختیار آنان قرار داد.

سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس با اشاره به اینکه این اقدام ایران مورد تقدیر جامعه جهانی قرار گرفت، گفت: در موج دوم مهاجرت افاغنه به ایران، یعنی در دوران حاکمیت طالبان بر افغانستان باز هم ایران اسلامی پناهگاه مهاجرین افغانی بود. حضور چند میلیونی افاغنه در ایران و سکونت و اشتغال آنها در حوزه های مختلف اقتصادی، مسائل فرهنگی و امنیتی آنها، ضرورت قانونی شدن حضور ورود و خروج آنها از جمله مسائل مهمی است که باید مورد بررسی و اقدامات لازم انجام شود.

نقوی حسینی در ادامه گفت: پس از بحث های مفصل پیرامون مسائل و مشکلات موجود بر موضوعات زیر تاکید شد:

۱- همه دستگاه های ذیربط باید تسهیلات لازم جهت اجرای سیاست های کلان نظام در زمینه اتباع را فراهم و اقدامات اجرایی خود را تسریع نموده و گزارش اقدامات انجام شده را به استحضار مجلس شورای اسلامی برسانند. مجلس شورای اسلامی به ویژه کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در حیطه اختیارات و وظایف نظارتی خود اجرای سیاست های مصوب نظام را پیگیری خواهد کرد.

۲- ساماندهی و ایجاد تعادل در ترددها و استقرار افاغنه در استانها و شهرستانهای کشور با توجه به ملاحظات امنیتی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ضرورتی اجتناب ناپذیر است، از وزارت کشور خواسته شد تا در یک برنامه جامع و عملیاتی اهداف مذکور را محقق سازد.

۳- با توجه به تهدیدات امنیتی (امنیت اجتماعی) از ناحیه ترانزیت و توزیع مواد مخدر و ناامنی های اجتماعی که متوجه جامعه شده و می شود کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی از دولت و قوه قضائیه به ویژه وزارت کشور، نیروی انتظامی، فرماندهی مرزبانی، وزارت خارجه به طور جدی می خواهد که با کلیه عوامل ناامنی اجتماعی به خصوص مواد مخدر برخوردی قاطع نمایند و در مورد خاطی ها و مجرمین طی مراحل قانونی برخورد و مجازات لازم اعمال گردد.

۴- حضور غیر مجاز هیچ یک از اتباع بیگانه از جمله افاغنه در کشور به هیچ وجهی قابل قبول نیست و مسئولیت مستقیم آن به عهده دستگاه های ذیربط است. کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی از وزارت کشور و وزارت خارجه می خواهد اجازه ورود و استقرار و تردد غیر مجاز به هیچ یک از اتباع خارجی ندهد و با خاطیان برخورد لازم صورت گیرد.

۵- انتظار می رود با توجه به امتیازات، امکانات و همراهی هایی که جمهوری اسلامی ایران در قبال مهاجرین قائل شده و نهایت همکاری و مساعدت را در سطح منطقه ای اعمال کرده دیگر کشورها نیز ملاحظات جمهوری اسلامی ایران را مورد توجه قرار داده و همکاری های لازم را در دستور کار قرار دهند.

 

 

 

گزارشی از کارگاه مقابله با خشونت خانگی در جامعه مهاجران افغان

   تلاش‏هایی برای کاهش خشونت در محله ‏های افغان نشین

حامی – تجربه بیش از ۱۵سال فعالیت حرفه‏ ای در حوزه پناهندگان و به ویژه زنان و کودکان مهاجر و پناهنده مقیم  ایران نشان داده که یکی از جدی‏ترین معضلات زنان مهاجر افغان در ایران تحمل خشونت‏های خانگی مبتنی بر جنسیت است که اغلب از سوی مردان فامیل اعم از پدر، برادر، همسر و حتی نزدیکان مرد درجه دو اعمال می‏شود که اصولا در فرهنگ کهن حاکم در نگرش و سنت‏های جامعه افغانستان و تاثیرات جانبی آن ریشه دارد.

طرح کاهش خشونت علیه زنان مهاجر افغان در ایران نیز در همین راستا طراحی و برنامه‏ریزی شده و با توجه به گستردگی و پراکندگی جمعیت مهاجر افغان در شهرها و روستاهای کشور و توجه به معضلات و مشکلات پیچیده این جامعه؛ اجرای این طرح در قالب یک طرح توانمند سازی و بسیج اجتماعی امکان پذیر بوده است. از یک سو شناسایی؛ آموزش و توانمند سازی گروه‏های سنی جوان و با تحصیلات حداقلی دیپلم و لیسانس از میان مهاجرین افغان‏ مقیم ایران و از سوی دیگر بهره‏ گیری از سیستم آموزش خوشه ‏ای و ترویج مباحث ارائه شده از طرف گروه‏های آموزش دیده به جامعه محلی خود.

در این طرح که در دو شهر تهران و مشهد که از جمله شهرهای بزرگ مهاجر نشین کشور محسوب می‏شوند؛ ۱۰۰ نفر از جوانان پناهنده افغان اعم از زن و مرد انتخاب شدند تا با کسب آموزش‏های فشرده ای با محورهای حقوقی؛ روانشناختی؛ بهداشتی و جامعه شناختی در ۴ گروه ۲۵ نفره آمادگی ورود در جامعه محلی خود به عنوان تسهیلگر محلی را پیدا کردند. آنها در مسیر کاهش آسیب‏های اجتماعی رایج  در جامعه مهاجران و با محوریت مقابله با خشونت‏های خانگی توانمندی‏های لازم را به دست آورده و طرح هایی را در محله هایی که در آنجا ساکن بودند؛ اجرایی کردند. طرح هایی که نتایج نخستین به دست آمده از آن نشان از تاثیرگذاری آموزش تسهلیگری به جمعیت تحصیلکرده و جوان افغان داشته و خوشبختانه در همین زمینه شاهد شکل گیری حوزه های گفتمانی با روحانیون و ریش سفیدان محل برای کاهش انواع خشونت ها علیه زنان و کودکان هستیم.

خشونت خانگی یکی از انواع خشونت است که از طرف بزرگسالان یا مردان اعمال می‌شود و باید تحت نظر و دقت بیشتری قرار گیرد، زیرا در محدوده خانواده، همیشه خشونت از جانب فرد قدرتمند (قدرت بدنی، اقتصادی، اجتماعی) بر فرد بی‌قدرت یا کم قدرت اعمال می‌شود. در این حالت، قربانی به دلیل ضعف اقتصادی و اجتماعی، در موقعیت وابستگی به فرد قدرتمند قرار دارد و از آنجا که در اکثر موارد از حقوق انسانی، اجتماعی خود آگاهی ندارد، قادر به پایان بخشیدن به این شرایط نیست و در مواردی که سعی می‌کند به مقاومت و دفاع از خود بپردازد، چون هیچ پشتیبانی ندارد، شرایط زندگی را برای خود سخت تر می‌سازد. قربانیان خشونت خانوادگی به شدت محتاج کمک و پشتیبانی جامعه، دولت، نهادها و سازمانهای گوناگون هستند تا از شرایط سخت زندگی خود رهایی یابند.

ویژگی مشترک در زنان خشونت دیده

یکی از نکاتی که در تحقیقات این رشته همواره مورد نظر بوده، به ‏دست آوردن ویژگی‏ های مشترک زنانی است که مورد خشونت واقع شده اند زیرا، گمان بر این بود که این زنها ویژگی‏های شخصیتی خاصی دارند، مثلاً اعتماد به نفس پایینی دارند، یا تقسیم نقش سنتی در خانواده شان حاکم است، اما نتایج تحقیقات خلاف اینها بود و نشان داد که این زنها هیچ نوع تفاوت قابل ذکری با زن‏های دیگر ندارند.

هر چند که ویژگی مردانی که نسبت به همسر خود خشونت می‌ورزند، گفته شد. اما در یک جمع‏بندی باید گفت که مردها از هر طبقه اجتماعی، با هر میزان سواد و تحصیلات و با هر نوع وابستگی قومی و مذهبی ممکن است زن خود را مورد خوشنت قرار دهند و از طرف دیگر زن نیز بدون توجه به طبقه اجتماعی خود، سطح سواد و تحصیلات، وابستگی‏های قومی و مذهبی ممکن است مورد خشونت قرار بگیرد. این رفتار خشونت آمیز و پذیرش آن بیش از آنکه فردی باشد، اجتماعی است و در شرایطی که هنوز الگویی مثبت تلقی می‌شود و حتی به نوعی تشویق می‌شود نباید انتظار دیگری داشت.

در چند جمله خشونت علیه زنان در جامعه مهاجران افغان در ایران از دلایل متعددی برخوردار است       

  • حاکمیت فرهنگ سنتی مردسالارانه به عنوان یک فرهنگ غالب در ارزش‏ها؛ تفکر و کنش اتباع افغانستان و بالتبع مقید بودن جامعه مهاجران افغان در ایران به فرهنگ و ارزش‏های کهن ملی خود.
  • آسیب‏های روانی ناشی از مهاجرت و پناهندگی و تطبیق با محیط جدید که معمولا با اختلال روانی و رفتاری همراه است
  • پائین بودن سطح آموزش زنان به دلیل عدم دسترسی به آموزش ناشی از محدودیت‏های خانوادگی و اجتماعی که به طور معنا داری به کاهش اعتماد به نفس و پذیرش خشونت در خانواده اثر گذاشته است.
  • عدم ادغام اجتماعی مناسب در محیط؛ پایبندی فراوان به آداب و سنن جامعه پدری؛ ناتوانایی‏های فردی ناشی کم سوادی یا بی سوادی به منظور برقراری ارتباط مثبت و موثر با جامعه میزبان. ناکامی‏های اقتصادی خانواده و تشدید مشکلات مالی ناشی از ناپایدار بودن و یا فقدان سیاست‏های دولتی برای اشتغال به کار پناهندگان و مهاجران که به طور طبیعی بر کنش‏های رفتاری مردان علیه زنان در خانواده تاثیر گذار است.
  • انزوا و لطمه فردی و اجتماعی زنان مهاجر در محیط اجتماعی جدید . به طور معمول مردان پناهنده ناگزیر اند که برای تأمین معاش وارد جامعه میزبان شوند، اما زنان پناهنده به طور سنتی درگیر مشاغل خانگی هستند و به دور از فضای اجتماعی جامعه میزبان می‏مانند. این امر در مورد زنان افغان از شدت بیشتری برخوردار است که از یک محیط کاملا بسته با فرهنگ اجتماعی روستایی و سنتی وارد محیط اجتماعی نیمه سنتی و شهری شوند. این انزوا علاوه بر عدم رشد و توسعه شخصیت اجتماعی آنها، باعث می‏شود که حوزه خصوصی زندگی آنها از دید عموم پوشیده بماند و امکان هر گونه نظارت اجتماعی  و مداخله در موارد خاص و حاد نیز از بین برود. زندگی مخفیانه در کنار فقدان شرایط نظارت بر زندگی عمومی و خصوصی افغانها در ایران در عین حال امکان فرار بیشتری را برای  مردان افغان فراهم کره است؛ مردانی که با همان ارزش‏های سنتی خانواده در افغانستان در ایران حضور  یافته‏اند و ورود در محیط اجتماعی جدید هم مانع از تحدید آداب و سنن مانوس نشده است. در مقابل زنانی هستند که به دلیل عدم ارتباط با جامعه پیرامونی ناگزیر از پذیرش هر گونه خشونت فیزیکی و روانی از سوی خانواده و به ویژه  همسر خود است.
  • تعدد زوجات و فرهنگ چند همسری در مردان افغان، فرار از بار مسوولیت سرپرستی خانوار و سپردن آن به زنانی که فاقد مهارت‏های فردی و اجتماعی لازم برای کسب درآمد هستند  نیز از جمله عوامل ارتکاب خشونت‏های خانگی متعدد و اعمال تبعیض‏های مبتنی بر جنسیت در میان جامعه پناهندگان افغان است که به نظر ریشه در فرهنگ؛ آداب و رسومی دارد که در شرایط خاص سیاسی و اجتماعی افغانستان در بیش از ۳ دهه جنگ و خشونت نهادینه شده است. تاثیرات اجتماعی این پدیده در ایران؛ زنان مهاجری است که تا سالیان دور به حال خود رها شده و هیچ راه گریزی نیز برای خاتمه شرایط حاکم بر خود را نمی‏یابند. متاسفانه این موضوع در کنار رشد نگرش منفی جامعه میزبان نسبت به مهاجران افغان و بویژه مهاجرانی که در سالهای اخیر وارد شده و هنوز فرصت راهیابی به جامعه عمومی را نیافته اند نتیجه ای جز غفلت و نادیده انگاری را برای این زنان رقم نزده است.

در کنار تمام شواهد و نمونه‏هایی که هر روزه از بالا بودن نرخ خشونت خانگی در میان خانواده‏های مهاجر افغان مقیم ایران حکایت می‏کند؛ مراجعه به گزارش تحقیقی که در سال ۱۳۸۹ توسط کارشناسان انجمن و در یک جامعه آماری ۱۰۰ نفره و با هدف بررسی‌ میزان خشونت و همسرآزاری در بین زنان افغان  ساکن در منطقه کن تهران به صورت اتفاقی انجام شد؛  نیز موید نگرانی‏هایی است که در خانواده‏های پرجمعیت مهاجران به وضوح قابل لمس است.

نتیجه‌ نهایی حاصل‌ از پژوهش‌ حاکی‌ از آن‌ داشت که‌ میزان همسرآزاری و خشونت علیه زنان افغان  به طرز نگران کننده‏ای بالا است و این نکته رانیز نبایداز نظر دور ساخت که آمار به دست آمده با توجه به محدودیت‏های فرهنگی حاکم بر زنان مهاجر مبنی بر پذیرش رفتارهای خشونت آمیز مردان فامیل و نیز اختفای میزان و شدت خشونت به منظور حفظ آبروی خانواده بوده و چه بسا که برخی آمار و نتایج دیگر هنوز از چشم ما و دیگر پژوهشگران این حوزه دور مانده باشد.

 دغدغه های حامی برای جلوگیری از خشونت

تمام آنچه تا بدینجای گزارش به آن اشاره شد انجمن را  بر آن داشته تا بنا بر مسوولیتی که همچنان از سال‏های گذشته در مسیر بهبود وضعیت زنان و کودکان پناهنده در ایران بر دوش گرفته، با ارائه نگرانی‏ها از یک سو و راهکارهای پیشنهادی از سوی دیگر زمینه رفع و یا حداقل کاهش مسایل و مشکلات ناشی از مهاجرت را بر زنان پناهنده و مهاجر ساکن در ایران را فراهم آورد و از طرف دیگر امکان بازگشت پایدار مهاجرین به کشورشان را تسهیل بخشد. همچنین انجمن تلاش کرده تا با اجرای برنامه‏های آموزشی برای جمعیت مهاجر و پناهنده نسبت به توانمندسازی فردی و اجتماعی آنها همت گمارد. با این رویکرد که هرگونه اقدام مثبت برای بهبود وضعیت مهاجران در ایران تلاشی است مثبت برای کاهش آسیب های اجتماعی ناشی از شکاف میان جامعه میزبان و مهاجر در کشور.

ضرورت قانونمند شدن حضور اتباع افغان در ایران

حامی : در این دیدار معاون امنیتی و انتظامی وزارت کشور جمهوری اسلامی ایران با اشاره به میزبانی جمهوری اسلامی ایران طی سالیان گذشته از پناهندگان افغانی، بر قانونمند شدن حضور افاغنه درایران و افزایش همکاریهای دو کشور برای صدور گذرنامه اتباع افغانی و صدور روادید برای ورود قانونمند آنها به ایران تاکید کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی وزارت کشور؛ عبدالرحمان رحمان معاون امنیتی وزارت داخله و رئیس پلیس افغانستان که در راس هیاتی به تهران سفر کرده، با عبداللهی معاون امنیتی و انتظامی وزارت کشور ملاقات کرد.

دراین دیدار معاون امنیتی وزارت داخله افغانستان با اظهار خرسندی از تجدید دیدار با عبداللهی، به اولین اجلاس کارگروه مشترک امنیتی دو کشور که در خرداد سال ۱۳۹۰ در تهران برگزار شده بود اشاره کرد و افزود : صورتجلسه و توافقاتی که در آن اجلاس به امضاء رسید، شالوده و پایه ای برای اقدامات بعدی ما شده است و بسیاری از این توافقات اجرایی گردیده و در ارتقاء روابط دو کشور در زمینه های امنیتی و انتظامی موثر واقع شده است.

دو کشور ایران و افغانستان، به لحاظ زبانی و دینی مشترک هستند و لذا ما خواهان اخذ تجارب شما در سایر زمینه ها از جمله امور پلیسی هستیم . بازدید های ما از پلیس شما، نشان دهنده پیشرفتهای جمهوری اسلامی ایران در زمینه مبارزه با مواد مخدر، مرزبانی ومدیریت امور مرزی ، آموزش های پلیسی و… است و اخذ تجارب شما دراین حوزه ها برای ما سودمند می باشد .

معاون امنیتی وانتظامی وزارت کشور نیزضمن خیرمقدم به طرف افغانی و تاکید بر تاثیر ملاقاتهای متقابل مقامات دو کشور در اجرای هرچه بهتر توافقات صورت گرفته و ارتقاء سطح روابط بویژه در سطح وزارت کشور طرفین ، برآمادگی جمهوری اسلامی ایران برای کمک به افغانستان در همه زمینه ها تاکید کرد.

وی با اشاره به اجرایی شدن مفاد موافقت نامه همکاری در زمینه مبارزه با مواد مخدر، جرایم سازمان یافته و تروریسم که از سالهای قبل به امضاء رسیده و برگزاری اولین اجلاس کارگروه مشترک امنیتی دو کشور درسال گذشته ، اظهار داشت: بسیاری از مفاد توافقات اجلاس مذکور توسط وزارت کشور اجرایی شده و لازم است طرف افغانی برای اجرایی شدن دیگر مفاد باقیمانده آن ، همکاری لازم را بعمل آورد.

عبداللهی همچنین برآمادگی جمهوری اسلامی ایران برای برگزاری اجلاس سه جانبه وزرای کشور ایران، افغانستان و پاکستان در تهران اعلام آمادگی نمود و اظهار داشت: در سطوح محلی و استانی نیز لازم است که دو کشور نسبت به تشکیل جلسات استانی بین استانداران استانهای سیستان و بلوچستان ، خراسان رضوی و خراسان جنوبی و از طرف افغانستان ولایات نیمروز ، هرات و فراه اقدام  کند.

معاون امنیتی و انتظامی وزارت کشور جمهوری اسلامی ایران با اشاره به میزبانی جمهوری اسلامی ایران طی سالیان گذشته از پناهندگان افغانی، بر قانونمند شدن حضور افاغنه درایران و افزایش همکاریهای دو کشور برای صدور گذرنامه اتباع افغانی و صدور روادید برای ورود قانونمند آنها به ایران تاکید کرد.

طرفین در ادامه مذاکرات بر ضرورت توسعه همکاریها در زمینه های مبارزه با تروریسم ، تامین امنیت مرزهای دو کشور، مبارزه با قاچاق مواد مخدر ، تبادل تجربیات در زمینه آموزشهای پلیسی و مبارزه با مواد مخدر ، و سایر عواملی که مانع توسعه روابط دو کشور می باشند، تاکید کردند.

منبع: اداره کل امور اتباع

۳۵ درصد افغان‌ها در استان تهران اقامت دارند

مدیرکل امور اتباع و مهاجرین خارجی استاندار تهران گفت: حدود یک میلیون نفراتباع مجاز درکل کشور شناسایی شده‌اند که ۲۸۲ هزار نفر از آنها یعنی حدود ۳۰ درصد در استان تهران اقامت دارند که در کل، جمعیت غیرمجاز و مجاز تهران جمعا حدود ۳۵ درصد کل اتباع افغان کشور درحوزه استان تهران حضور دارند.

به گزارش اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی به نقل از تابناک عیسی موسوی‌نسب با اشاره به اجرای طرح ملی ساماندهی اتباع خارجی غیرمجاز گفت: این طرح با مصوبه شورای عالی امنیت ملی انجام و تاکنون مراحل موفقیت خود را طی کرده است. طی اجرای آن یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر در طرح ساماندهی غیرمجازها در کل کشور شناسایی شده‌اند که حدود ۵۶۰ هزار نفر از این تعداد در استان تهران شرکت کرده اند.وی افزود: ۴۰ درصد جمعیت غیرمجازین در استان تهران شناسایی و در طرح مراحل مختلفی را طی کرده است. همچنین با نظر ریاست جمهوری مقرر شد برای متاهلین مشمول طرح، تسهیلاتی فراهم شود تا صدور روادید در داخل کشور برای آنها انجام گیرد و با هماهنگی سفارت افغانستان برای متاهلین پاسپورت صادر شد و درحال حاضر در مرحله صدور روادید هستیم.موسوی نسب اضافه کرد: اخیرا با توافقی که با حوزه گذرنامه ناجا انجام پذیرفت و همچنین ظرفیت‌سازی‌هایی که انجام گرفته مقرر شد ازتاریخ ۳ آبان ماه صدور روادید برای متاهلین مشمولین طرح به صورت روزانه در فرماندهی تهران بزرگ و فرماندهی شرق و غرب انجام شود.

بخشی از این انگیزه‌های ازدواج‌ برای حضور غیرقانونی و ورود و اقامت این افراد است ؛ یعنی با هدف گرفتن اقامت و یا سوء‌استفاده‌های دیگری که مقصود هست بعضا اتباع غیرمجاز به صورت غیرقانونی وارد کشور می شوند و اقدام به ازدواج غیرقانونی می‌کنند. در بیشتر موارد ما در مراحل بعدی نمی‌توانیم از لحاظ حقوقی از زن ایرانی دفاع کنیم.

وی با بیان اینکه قبلا هم درحوزه فرهنگی به خصوص رسانه‌های جمعی به افکار عمومی وخانواده‌ها تاکیدات زیادی در مورد جلوگیری و توجیه ازدواج‌های زنان ایرانی با اتباع افغان شده است، افزود: بخشی از این انگیزه‌های ازدواج‌ برای حضور غیرقانونی و ورود و اقامت این افراد است.یعنی با هدف گرفتن اقامت و یا سوء‌استفاده‌های دیگری که مقصود هست بعضا اتباع غیرمجاز به صورت غیرقانونی وارد کشور می شوند و اقدام به ازدواج غیرقانونی می‌کنند. در بیشتر موارد ما در مراحل بعدی نمی‌توانیم از لحاظ حقوقی از زن ایرانی دفاع کنیم.

این مقام مسئول با تاکید بر اینکه ازدواج با هر تبعه خارجی باید با اجازه دولت جمهوری اسلامی ایران و وزارت کشور باشد و این ثبت ازدواج قانونی هیچ منعی ندارد، اظهار کرد: زنان ایرانی باید بدانند که در صورت تن دادن به ازدواج های غیرقانونی بعدا با مشکلاتی از جمله صدور شناسنامه فرزند یا فرزندان بی هویت و رها شدگی از سوی شوهر و مشکلات دیگر مواجه هستند و ما نمی توانیم از حقوق این زنان حمایت کنیم.

وی گفت: جمهوری اسلامی ایران بیشترین آسیب را از حضور افغان‌های غیرمجاز متحمل شده و اگر چه رویکرد جمهوری اسلامی رویکردی دینی و انقلابی برای پذیرش مهاجرین بوده اما در قبال این موضوع بخشی از آسیب‌های اجتماعی و تمهیدات امنیتی را نیز متحمل شده است که در این ارتباط باید به جرائم سازمان یافته، مواد مخدر ، گروه‌های نوظهور القاعده و باندهای قاچاق انسان اشاره کرد.

موسوی نسب اظهار کرد: جمهوری اسلامی ایران براساس باورها و اعتقاداتش با این آسیب‌ها مبارزه کرده و همچنین بالاترین هزینه را در ارتباط با این موضوعات را متحمل شده است اما مدعیان حقوق بشر در اروپا و آمریکا علی‌رغم ادعاهاشان هیچ‌گونه مسئولیت جدی را تا به حال نپذیرفته‌اند.

درد های سرزمین مادری ام

دکتر حفیظ الله شریعتی، استاد دانشگاه ابن سینا در کابل

از تهران با قطار به خواف آمدم. از خواف تا تایباد ۹۰ کیلومتر و از تایباد تا مرز ۱۵کیلومتر است که نوار مرزی افغانستان و ایران را تشکیل می دهد. ساعت هشت از مرز گذشتیم. دو طرف مرز پر از قطار ماشین هایی است که مواد مصرفی به افغانستان و دیگر کشورهای هم مرز می برند. برخورد مردان اداری ایران نسبتا آرام است و گاهی فقط با سوءظن که از فن شریف انسان های جهان سوم اند به مراجعه کنندگان می نگرند. مرزداران افغانستانی کاری به کار ما ندارند و فقط رفتار سربازان بیش از حد خشن است. خشونت در جامعه سربازان و بیشترینه مردم وطنم بومی است و با آن غریبه نیستم. وقتی در کنار جاده منتظر ماشین اسلام قلعه می مانم، سربازی با پرتاب سنگ که یکی به شدت به خشکی پایم برخورد می کند من را به سمت ترمینال ماشین های هرات راهنمایی می کند. در ایستگاه ماشین های هرات راننده از پالهنگم می گیرد و به زور من را به سمت ماشینش می کشاند و به فرمان می فرماید که یک نفر جا در ماشینش برای من نگه دارد. وقتی به ماشینش نگاه می کنم از تعجب شاخ در می آورم. هفت مسافر در ماشین پیش از من نشسته اند. من مسافر هشتم ماشینم. ماشین بیشتر از چهار نفر ظرفیت ندارد. با فشار من را وارد ماشین می کند و با سرعت تمام به سمت اسلام قلعه راه می افتد. من و پنج نفر دیگر در عقب ماشین نشسته ایم و از فشار بی جایی بدنم به شدت درد می گیرد. خاک و باد امان همه را می برد و زوزه های بی امان باد و خاک با توفان گاه به گاه، ماشین را از جاده منصرف می کند ولی گزندی به ما نمی رسد. باید ۱۲۰ کیلومتر را بپیماییم تا به هرات برسیم. استخوان هایم به شدت درد می گیرد و نفس هایم از تنگی جا به شماره می افتد. هیچ کس چیزی نمی گوید. آرام و به سختی نفس می کشم و پایان راه را انتظار می کشم. ماشین ما پس از یک ساعت به ورودی هرات می رسد و من را در کنار شهرک هزاره نشین جبرییل پیاده می کند. وقتی کرایه مورد توافق را به راننده پرداخت می کنم، قبول نمی کند و از تمام وسایلم کرایه می خواهد که بسیار دور از انصاف به نظر می رسد اما چاره نیست و پرداخت می کنم. به جیرییل می روم و در خانه عمویم لباس از تن خسته در می آورم و با تعجب می بینم که لباس هایم از آلودگی و خاک سنگین شده اند. باید به حمام شوم و برای گرفتن بلیت قندهار به ترمینال هرات -قندهار بروم. بلیت می گیرم، باید ساعت یک شب با اتوبوس های احمدشاه بابا هرات را به سمت قندهار ترک کنم. پس از دریافت بلیت به شهر می روم و شهر را ویرانه تر از پارسال می بینم. در این شهر از بازسازی دولتی چیزی دیده نمی شود. فقط در میان خرابه های خانه های مردمی قصرهای نیکوی قد بر افراشته اند که مربوط به تاجران شهر با فرماندهان نظامی اند. در وطن من اگر فروشگاه بزرگی وجود دارد یا خانه قصر مانند به چشم می نشیند به یقین مال کسان اند که دستی در ربودن مال و اموال عمومی داشته یا در بالاکشیدن کمک های خارجی از دیگران پیشقدم بوده اند والاحال و روز طبقه پایین جامعه خیلی عوض نشده است. از تلخی نگاری هرات که بگذریم زیر پوست شهر ناهمگون است و روساخت شهر بسیار ناهمگون تر، اما به هرحال در این چند سال اوضاع خیلی بهتر از روزهای تلخ جهاد و سیاه سازی های دور طالبان و گذشته است و باید تا حدی شاکر بود. در شهر چیز نویی نمی بینم. چون یک سال پیش این شهر را دیده ام و براساس سنت مدیریتی دولت و وطنم در یک سال در این دیار چیزی عوض نمی شود. اما برای کسانی که دیری است به اینجا سفر نکرده اند شهر پر از جاذبه های دیدنی است. به هر روی هرات بسیار دیدنی است و بخشی از آثار باستانی اش بازسازی شده و برای مردم وطنم هرات شهر قابل زندگی و رویایی است. این منم که این وطن هیچ گاه برایم وطن نبوده است.

از هرات به قندهار
نیمه شب هرات را به سمت قندهار ترک می کنم. شب است و من با نگرانی تکرار جاده های پر پیچ و خم را می نگرم که کی طالبی و دزدی راه بر مسافران نگران می بندند. وقتی آفتاب سر می زند به فرا می رسم. فرا، شهری است کوچک و ساخته نشده و خانه های گیلی آن رنگ باخته اند. از فرا که می گذریم کم کمک به پایگاه بزرگ هوایی شورابه می رسیم که بی نهایت بزرگ و بی پایان است. چنین میدان هوایی را نه در فیلم دیده ام و نه در ایران. همان طور که میدان هوایی شندند (سبزوار) در نزدیکی های هرات و کنار مرز ایران بی نظیر، پر استحکام و پر امکانات است. دوستان خارجی وطنم علاقه عجیبی به ساختن پایگاه های نظامی در دیارم دارند. آنان دور از چشم مردم که زیاد هم برایشان مهم نیست به ساخت پایگاه های نظامی بزرگی پرداخته اند که به راستی رازهای مهم و نهانی را در خود نهان کرده اند. برخی از این پایگاه ها دور از چشم کسی یا کسانی ساخته شده اند یا در حال ساختند و ورود وطنداران من در آنجا ممنوع است. می گویند در چندی از این پایگاه ها هواپیماها همزمان در زیرزمین ها و کوه های تونل گونه نهان می شوند و به پرواز در می آیند. از پایگاه نظامی و هوایی شورابه که می گذریم به دل آرام نزدیک می شویم که با دیدن سربازان طالبان شوری همراه با ترس بر دلم شور می اندازد. طالبان مسلح در کنار چشم پلیس، سربازان ارتش ملی و عزیزان مسلح هالووتی راه بر ماشین ما می بندند و ما را به دقت جست وجو می کنند. تلاش می کنم خودم را نبازم و به دورها نگاه کنم و توکلم به حضرت حق باشد. طالب مسلح من را به آرامی جست وجو می کند و به چشم هایم می نگرد. وقتی آرامش من را می بیند، از من می گذرد و مرد کناری ام را به شدت و دقت تمام می پالد. دلم بدجوری شور می زند و خداخدا می کنم که زود تمام شود و از این مکان لعنتی و نفرین شده دور شوم. طالبان مردی را از ماشین پیش از ما با خود می برند و ما را رها می کنند. ته دلم فریاد می کشد و به خط دور شدن مرد اسیر شده می نگرم و به مرگ تلخی که در انتظار او خواهد بود؛ فکر می کنم. می دانم که این هیولاهای مرگ با کسی شوخی ندارند و در کشتن کسی همراه با زجر بی نمونه اند و بی نظیر و در میان آدمکشان کم نظیرند. وقتی طالبان دور می شوند سربازان ملی وطنم های و هوی راه می اندازند و شلیک های شادمانی می کنند و به ما می گویند که بود کجا شدند. همه می خندند و بر خود فرو می روند از بازی بزرگی که جان و مال و آبرو و زندگی آنان را به شوخی گرفته اند. از دل آرام ناآرام می گذریم و پس از گرشک و کشکه نخود وارد حومه قندهار می شویم. در مسیر راه همه جا پر از ایستگاه های نظامی است و پر از سربازان داخلی و خارجی. تانگ های خارجی و نفربرهای ملی در همه جا هست و همواره در ترددند و چرخبال ها بی توقف در حال گشت زدن، اما با طالبان آنان را گویا کاری نیست زیرا طالبان داخلی و خارجی چون هیولاهای مرگ در همه جا هستند و هرچه بخواهند می توانند.

قندهار
به قندهار که می رسم کمی آرام می گیرم. داخل این شهر امن است و حومه های آن پر از گشت های طالبان. شهر به صورت توافقی گویا در دست دولت و خارجی هاست و حومه و روستاهای آن در دست طالبان. احساس می کنم شهر هم در دست طالبان است چون وحشت از طالبان در همه جا دیده می شود. از ترمینال هرات-قندهار به قندهار – کابل می روم. این شهر با کمک امیر کرزی که شهر پدری اوست کمی آباد است اما آبادی آن بیشتر به خاطر پول تریاک و مافیای کالاست. به هر رو شهر قندهار آبادتر از غزنی و جاهای دیگر است اما بسیار آلوده و بی نظم. آبادی چشمگیری در آن به چشم نمی خورد که دلخوش کن باشد اما بدک هم نیست و می شود در آن چند صباحی به جبر زیست. مردم به شدت ضد دولت و خارجی ها هستند و آنان را کافر می خوانند. در شهر تنها حرف جدی که شنیده ام واژه کافر است که خرد و بزرگ آن را تکرار کرده اند. به نظر کناری هایم من هم کافرم چون کمی تمیزم و عینک دارم. شهر آرام است و کسی را به کسی کاری نیست. در اینجا طالبان و دولت و خارجی ها به صورت توافقی نسبی ولایت قندهار را قسمت کرده اند و با آرامش توافقی در کنار هم مهربانانه زندگی می کنند. این را مرد پشتون کناری ام می گوید و تف به زمین می اندازد. قندهار شهر متفاوت نیست و چیزی در چشم نمی آید که تعریف داشته باشد. مانند شهر های دیگر افغانستان زشتی با زیبایی در کنار هم رشد کرده اند اگر چند چهره شهر بسیار خشن است و آثار خرابی های جنگ در حاشیه های شهر دیده می شوند.

از قندهار به جاغوری
جاده قندهار به کابل آسفالت است و در اثر مین گذاری ها کمی دست انداز پیدا کرده است. در مسیر ما نفتکش های بسیاری سوخته اند و جنازه های ماشین های سوخته، انفجاری و نفتکش های دولتی و خارجی در همه جا به چشم می خورد. مسیر پر از پاسگاه های نظامی است و راه کاملادر اختیار سربازان دولتی و خارجی است. مسیر امن می نماید اما نرسیده به زابل و مرکز آن با دیدن چند طالب که دزد می نمایند خواب امن آن بر من آشفته می شود و ترس دوباره نفسم را به شماره می اندازد. هفت مرد مسلح ما را به درون دره هدایت می کنند و پس ازگرفتن دار و ندار ما، در دره رهایمان می کنند و خود دور می شوند. با رفتن طالبان یا دزدها دوباره حرکت می کنیم و به ژنده می رسیم که واقعا ژنده است. توقف نمی کنیم و وارد جاده خاکی جاغوری می شویم. از این به بعد تا رسیدن به مرز هزاره ها راه کوتاه است اما پر خطر و بسیار ناامن. اینجا طالبان حکومت دارند و دزدها نترس تر از دیگران در مسیر مسافران سبزند و می توانند همیشه باشند. از مرز خطر به سلامت می گذریم و به انگوری می رسیم. جاغوری در اثر خشکسالی پیاپی آسیب بسیار دیده است و از سرسبزی گذشته در آن خبری نیست. همه جا خاک آلود است و خاکبادزده. چهره مردم غمگین و مضطرب به نظر می رسد. ناامنی ها و امید نداشتن به آینده مردم را نگران و آشفته نگه داشته است. فقر گسترده و سیمای خاک آلود مردمم اشک را در چشمانم می گشاید و شور گنگی بر من دامن می زند. خدای من چرا مردمم چنین است. آیا حق آنان چنین زیستن است. کجاست شکوه غرجستان کهن و خراسان بزرگ. چشمانم را می بندم و به چیزی فکر نمی کنم. ماشین دزدزده ما کوه و کوتل را می گذرد و به سنگماشه می رسد. از روی پل آوبرده که رد می شوم، رودخانه را بی آب می یابم. تابستان و فصل کم آبی سال است. مردم این طرف کوه سرگرم زندگی اند و احساس می کنم زندگی جریان دارد. اما سیمای مردمی چیز دیگری را می گوید. زندگی در این دیار تلخ است و شکننده، ناامنی راه ها و نگرانی از بازگشت لشکر سیاهی و تباهی آنان را نگران و غمگین نشان می دهد. اینجا نه کسی می خندد و نه شادی را در چهره کسی می بینی. من هم نگرانم و غمگین. نه می خندم و نه شادی بر من رخ می کشد. گریه بی امان گوشه چشم من را می پاید و تلاشم بر این است که اندوه پنهانم را کسی متوجه نشود. احساس می کنم همه تلخگون ها در وطنم و اینجا تلخ و پراضطراب بال و پر گسترده اند. فقر گسترده، نبود امکانات ابتدایی، خشکسالی و بودن سپاهیان جهل و تباهی در کنار گوش مردم؛ آنان را در اندوه پنهان نهان کرده اند. مه از اندوه و نگرانی خانه نشین قلب پاک تمام خرد و بزرگ این دیار است. نه کودکان بازی می کنند و نه شادی در خانه آنان را می کوبند. زندگی به ناچار جریان دارد و مردم به ناچار زندگی می کنند. در سنگماشه چیز نویی نمی بینم و نباید هم باشد. هزارستان غریبم هم از چشم خالق افتاده است و هم از چشم مخلوق. در بازار سنگماشه سراغ دکان پسر عمویم استا یاور و استا محمد حسین را می گیرم و آنان را در حال انتظار می یابم که نگران سر به نیست شدن من در راه پر خوف و خطر جنوب وطنم است. آنان با دیدن من خوشحال می شوند و لبخند شادی می زنند. این نخستین بار است که لبخند کسی را می بینم. خوشحال می شوم و با لبخند جواب می دهم. آغوش کشی می کنیم و در آغوش هم اشک شادی و نگرانی می ریزیم. استا یاور می گوید: دوستان و خانواده ام تصمیم گرفته بودند که به شادی عروسی، دکتری و رسیدن من به سلامتی در جاغوری بساط شادی برپا دارند و ماشین گل پوش کنند و لحظه کوتاهی به شادی بنشینند. اما ترس از جاسوسان طالبان و گرفتار شدن من به دست آنان این شادی را از آنان می گیرد. با دوستانم در دو ماشین به سمت پیدگه حرکت می کنیم. به پیدگه که می رسم شادی سراپایم را می گیرد. اینجا زادگاه غریب من است که تا ۲۰ سال اخیر سنگی در آن جا به جا نشده است. نه از آبادی و تغییر در آن خبری است و نه چیزی از جهان مدرن بر آن اضافه شده است. پیدگه همان پیدگه دوران کودکی من است که نه طالبان بود و نه ترس و نگرانی از آینده. شادی بود و شادمانی و زیستن براساس طبیعتی خدادادی که ای کاش می ماند. به سایه خانه که می رسم کنار جلگه سایه خانه را پر از منتظران ورود غریبانه مسافری می بینم که پس از ۲۰ سال با دست خالی به خانه برگشته است. اما همه شادند و به نوبت من را در آغوش می کشند و شادی می کنند. با شادی آنان هم من شادی می کنم و خوشحال می شوم و از خداوند می خواهم که این شادی را نگه دارد. قول سایه خانه زیبا، پرآب و طبیعی است و مردم به آرامی روزها را به شب پیوند می دهند. اینجا آخر دنیاست و جهان در اینجا به پایان می رسد. زیبایی طبیعی قریه ام بی نظیر است و طبیعت آن دست نخورده و مردمان آن پاک و بی آلایش اند. دنیای مدرن دروغ و فایده سالاری هنوز در این روستا را نزده است و مردم آن سنتی اما اخلاق مدارانه زندگی می کنند. به خانه که می رسم پدرم با قد خمیده و بدن استخوانی عصا به دست به طرفم می آید. او ده ها متر دور از خانه در مسیر من قرار گرفته تا پسرش را ببیند که دیگر جوان و برومند شده است. چشمانش در حلقه های اشک شادی است اما تلاش می کند که خود را عادی نشان دهد. پدر را در آغوش می کشم و دستانش را غرق بوسه می کنم. او بهترین پدر دنیاست. در عمرم نه اندوه آشکار او را دیدم و نه شکایت بجایش را. او همواره راضی بود چون تمام توانش را به کار می بست که فرزندانش بی سواد نباشند و فقر چهره خانواده اش را نسابد. من هرچه دارم از او دارم و او بهترین پدر است که تا هنوز دیده ام. در کنار پدر، مادر را می بینم که رنجور تر از دیگران به نظر می رسد. دلم شور می زند و با خود می گویم آیا پدر و پدرانم حق بهتر زندگی کردن را نداشتند. آیا حق ندارم یک بار از خدا و طبیعت بپرسم که کجاست گوشه چشمی که بر خلایقش نگشوده اند. خواهرانم را بسیار پیرتر و رنج کشیده تر از دختران عالم و عمر طبیعی شان می بینم. سیمای آنها در اثر خشم طبیعت اندوهگین می نماید و اما هاله از شرم و حیای هزارگی آن را بر من می پوشاند. برادرانم تکیده اند و خمیده و دیدن همه این بی انصافی های طبیعت من را به شک می اندازد که باید بر این طبیعت و خالقش شورید و دیگرگونه باید زیست که زیستن دیگرگونه حق مردم رنج کشیده ماست.
وارد خانه که می شوم، خانه را شاد می یابم و همه را در تلاش برای پذیرایی از میهمانان که با من آمده اند. خانه پر از میهمان است. فردا عروسی پری خواهرم است؛ کوچولوی نازنین که بیشترین شعرها و نوشته هایم تقدیم به اوست. خواهرانم از پاکستان، هیرمند و از دور و نزدیک و دوستان و فامیل ها از همه جا آمده اند که شاهد شادی عروسی مبارک و نیک پری باشند. اما خانواده من بر سنت عاطفی مردم ام از رفتن و دوری پری غمگین اند و اشک بر دیده دارند. با طلوع آفتاب قوده داماد می آیند و در نیمروز آن پری خانه ما را از خانه پدری اش که بسیار دوست دارد، می برد و من چشم پر گریه می کنم. پری کوچولوی غریب من است که بسیار دوستش دارم. با رفتن پری خانه خالی می شود و تنهایی خانه آزارم می دهد. از فردای آن روز من با پدر در آبیاری کمک می کنم. رقشه درو می کنم و با شادی های طبیعی خانواده شادگونه بال و پر می زنم. طبیعت سیاخاک قول پدرم بی نظیر است و من به اندازه تمام جهان دوستش دارم. هیچ جا قریه پاک و سیاخاک نازنین و مهربان من نمی شود. روزها شب و شب ها روز می شود و من در کنار خانواده پس از سال ها شیرین ترین روزهایم را می گذرانم. اما مرغ مسافر دوباره به سراغم می آید که باید به کابل بروم. فردا باید دوباره با ترس و وحشت از دشت وحشت قرباغ به کابل بروم که آنجا شاید اقامتگاه آخری من باشد.

از جاغوری به کابل
صبح بسیار زود به کابل می شوم. جاغوری را که ترک می کنم تمکی و زردآلو در قرباغ در راه است. تا اینجا خطری نیست. اما به دشت وحشت که می رسم ترس از طالبان و دزد بی حسم می کند. احساس می کنم دارم کوچک می شوم و در خود فرو می روم. دشت وحشت با اینکه طولانی نیست اما یک سال به نظر می رسد و هر جنبنده موی بر بدنم راست می کند و نفسم را به شماره می اندازد. دشت سراسر وحشت است و راه رفتن در آن تلخ و نفسگیر و اما چاره جز گذر از آن نیست. تلخی آفتاب که عیان می شود، دشت به پایان می رسد و ماشین خزیده به جاده اصلی می رسد. نفسم شروع به زدن طبیعی اش می کند و احساس زنده بودن بر بدن رنجورم تنیده می شود. از غزنی خاک آلود و ناآباد که می گذریم در شش گاو وردک نخست به کاروان آمریکایی، سپس به کاروان سربازان دولتی، کاروان مردان فهیم خان و سرانجام به کاروان جنگ برمی خوریم که در چشمه سالار به شدت جریان می یابد. جنگ یک ساعت طول می کشد و پس از راه براه شدن مردان جنگی دوطرف، راه باز می شود و همه بدون نگرانی حرکت می کنند. جنگ و خشونت جاده ای برای مردم وطنم چیز عادی است و اگر نباشد، دلتنگ می شوند. وقتی جنگ بسیار وحشتناکی در جریان بود، به جز من ترسو همه شادی و از نبرد دوطرف تعریف می کردند که چه نیکو می جنگند. پس از چند ساعت دیدن نبرد مرگ و زندگی سرانجام به کابل رسیدیم و سواد شهرکابل که نسبتا امن است رنگ آرامش و شادی دوباره را بر من هدیه کرد.

کابل
کابل این روزها امن است و ساختار شکننده سیاسی دارد که ممکن است ناامن شود. هوا به شدت گرم است و امکانات سرد کننده برای مردم عادی کم است. کابل شهر تنازع برای بقاست. زندگی بسیار سخت و سرمایه داری بی نظم و بی کنترل حاکم بلامنازع شهر است. شهر خاک آلود و بیماری تابستانی فراوان است. آلودگی غنی سازی شده است و مردم به شدت بی دفاع در مقابل هر حوادث بیماری زا. اینجا کمی شهر است و مردم هم کمی شهری. من هم آمده ام که تجربه دیگرگونه شهری شدن را تجربه کنم. بازار کار آشفته است و دوستان کاریاب گرفتار و در فکر حفظ کار که دارند. باید در بزنم که کاری بیابم تا گرگ سرمایه داری و فقر گسترده من را ندرد. برای این گذر تلخ اول به دانشگاه ابن سینا مراجعه کرده ام که درسی برای من هست اما با پول آن زندگی ممکن نیست. به کاتب، غرجستان و گوهرشاد هم سر زده ام اما جایی برای من نیست. دوستانم در تلاشند که کاری برایم دست وپا کنند و من را با خود به جای بسیاری برده اند اما کار یافتن کلاف سردرگم روزگار من است. برخی تلاش می کنند به دیدار سیما ثمر بروم که ایشان نیست. دیروز به دیدار استاد محقق در خانه اش رفتم با من مهربانانه رفتار کرد اما از کار چیزی نگفت. با حمزه واعظی به دیدار جاوید لودین در وزارت خارجه رفته ام اما کار وجود ندارد. دانشگاه کابل و مانند آن برای هزاره ها جای کار نبوده و نیست. وزارت فرهنگ که باید جای من و امثال من باشد کاری برای امثال من ندارد. فردا باید به وزارت زنان بروم که شاید زنان لطفی در حق من بکنند و از مردان پیشی گیرند و جذبم کنند. به هر روی هنوز بیکارم و دنبال کار و کاری برای من نیست. در اینجا مدرک بی معناست. دکترا یا هر… باشی مهم این است که یا باید پول داشته باشی که خود کار درست کنی یا واسطه یابی که من ندارم. البته شرط اساسی برای کاریابی زبان انگلیسی و کامپیوتر است نه یک بار… کتاب، مقاله، مدرک ولو دکترا هم باشد. دکتر… کیست. تلخ بر خود بانگ می زنم: دیوانه کاش زودتر می فهمیدی و با همان لیسانس برمی گشتی و تا هنوز برای خود مردی شده بودی و واسطه دیگران. در این شهر و وطن دکتر و مدرک دکترا کیلویی چند است و شاید درستش هم همین است.
به یاد می آورم مرد هزاره را که دیروز با من پس از سرگردانی از این اداره به آن اداره می گفت: خداجان به جان هر که دوست داری بگو که گفت من را خلق کن، اگر خلق کردی چرا در افغانستان خلق کردی، اگر در افغانستان آفریدی چرا هزاره خلق کردی، اگر هزاره خلق کردی چرا شیعه ام کردی. وقتی به چهره مرد هزاره نگریستم آتشی سراپایم را گرفت و شعله های آن آتشم زد. آرام روی زمین نشستم و در خودم فرورفتم.

منبع : روزنامه شرق

۶ ماه تمدید فرصت حضور پناهجویان افغانی در پاکستان

 حامی : دولت پاکستان در تصمیم تازه خود به یک میلیون و ششصد هزار پناهنده افغان فرصت داد تا  شش ماه دیگر در خاک این کشور مهمان باشند، تمدید فرصت حضور پناهندگان افغان در خاک پاکستان در شرایطی اتفاق افتاده که  پیش از این قرار بود دولت پاکستان تنها تا پایان دسامبر به پناهندگان افغان مقیم پاکستان حق اقامت ارایه دهد.

راجا پرویز اشرف، نخست وزیر پاکستان با اخذ این تصمیم و انتشار بیانیه‏ای از دفتر خود در همین راستا تایید کرده که پناهندگان افغان در حال حاضر می‏توانند تا پایان ماه ژوئن ۲۰۱۳ در پاکستان به زندگی خود ادامه دهند. دنیا اسلم خان، سخنگوی آژانس پناهندگان سازمان ملل متحد در گفت و گو با خبرگزاری فرانسه می‏گوید:« پاکستان بر اساس معاهده‏های بین‏المللی قول داده بود که هیچ پناهنده‏ای را از خاک خود اخراج نکند. بر همین اساس مطمئن بودیم که پاکستان به جز تلاش برای بازگشت داوطلبانه مهاجران افغانی در این کشور، اقدام اجباری برای بازگرداندن افغان‏ها به کشور انجام نخواهد داد.»

در اوایل دهه هشتاد میلادی و حمله نیروهای شوروی به خاک افغانستان، بیش از پنج میلیون شهروند افغان، میهن خود را به مقصد پاکستان ترک کردند. اگرچه با بهبود نسبی وضعیت امنیتی در افغانستان تا کنون نزدیک به سه میلیون و هشتصد هزار پناهده افغانی به کشور خود بازگشته اند اما کماکان نزدیک به یک میلیون و ششصد هزار پناهنده افغانی در پاکستان مستقر هستند. سیاست‏های تشویقی سازمان ملل برای بازگرداندن باقیمانده پناهندگان افغانستان به خاک این کشور موجب شده که از ۲۳ اکتبر تا ۳۰ نوامبر سال جاری، ده هزار شهروند افغانی دیگر به وطن خود بازگردند که این آمار نسبت به سال گذشته در همین تاریخ دو برابر شده است. اما با  وجود تلاش دولت پاکستان برای خروج پناهندگان افغان از این کشور و  فرصت‏های تشویقی بین‏المللی و تلاش صلح‏جویانه، پناهندگان افغان ساکن در پاکستان تمایلی به بازگشت به این کشور ندارند، چرا که کماکان بخش‏های مختلفی از خاک افغانستان با جنگ و فقر دست به  گریبان است.

 منبع : سایت dawn.com

گزارش سفر حامی به مناطق زلزله زده

روز  ۹۱ ام پس از زلزله

با توجه به هماهنگی های انجام شده و گزارش های رسیده از منابع محلی و همیاران انجمن مستقر در مناطق زلزله زده آذربایجان شرقی ؛ با تهیه لوازم مورد نیاز از جمله لباس گرم و لوازم التحریر برای کودکان راهی منطقه شدیم. اولین روستایی که کاملا هم در جوار جاده ورزقان واقع شده بود، چای کندی نام داشت که کاملا سفید پوش شده  بود. چادر های سفید هلال احمر تمام روستا را پوشانده بود و در و پنجره هایی که بعضا در میان چادرها رها شده بودند ؛ تنها بخشی از کانکسهای تعهد شده برای این روستا بود. “گفتن کانکس ها تا آخر این هفته میاد، خانم هوا شبا تو چادر خیلی سرده، بیا ببین، بچه ها یخ میزنن”.

ظاهرا بیشتر چادر ها وسایل گرمایشی داشتند ولی گلایه ها از برق های پریده و عدم رعایت توازن در پخش اجناس ارسالی بسیار بود.

روستای بعدی ؛ روستای علی بیک کندی بود که برخلاف روستای چای کندی، تعداد کمتری از اهالی این روستا همچنان در چادر زندگی میکردند، ساخت و ساز خوب پیش رفته بود و حدالاقل این امید وجود داشت که در و پنجره ها و دیوارهای نیمه کاره قبل از سرما به خانه های بسته تبدیل شوند و کانکس های وعده داده شده جای چادر های سرد و ناامن اهالی روستا را بگیرد. دانش آموزان روستای علی بیک کندی سر کلاس درس بودند، تمام ۱۵ کودک روستا در یک کانکس و در کنار هم درس میخوانند. معلم کلاس که هرروز از ورزقان برای آموزش این کودکان می آید باید هر روز به همه بچه ها در هر پایه ای که بودند درس میداد . بچه ها در هنگام ورود شعر خوش آمدید برایمان خواندند و وقتی کمی باهم رفیق شدیم مرتب نقاشی هایشان را به ما نشان میدادند. معلم مدرسه از کمبود لباس گرم برای بچه ها گفت و این که بعضا لباس های ارسالی مناسب سن و سایز بچه ها نیست و خیلی وقت ها بی استفاده می ماند برای همین اسم بچه ها به همراه سنشان را نوشتیم  تا با لباس های اندازاشان برگردیم.

اهالی روستای آقا بابا فرامرزی مشغول ساخت و ساز بودند، هر چند زلزله ی دوم (۵٫۱ ریشتری، آبان ماه) دل و دماغی برای ادامه کار برایشان نگذاشته بود. “هر چی درست کرده بودیم دوباره ریخت، چه فایده، همش پس لرزه است که میاد، هر شب دلمون میریزه که الان خونمون می ریزه رو سرمون” پس لرزه های مداوم امان مردم را بریده بود تقریبا هر روز ۵-۶ پس لرزه در منطقه حس میشود: خانه های ترمیم شده دوباره ریخته بود، احشام یا تلف شده بودند یا مریض بودند ، مدرسه ی بچه ها مثل اغلب روستاها فقط یه کانکس بود، مغازه ها ویران شده و جوانها بیکار شده اند. با وجود همه ی مشکلات و ترسی که فرا رسیدن سرما و زمستون تو دلشان گذاشته بود هنوز اوج صفای مردم و اهالی روستا رو می شود در منطقه ارسباران حس کرد. روستایی زیبا با فضاهایی با قدمت ، تاریخ کهن و اهالی با محبت که بی توقع میزبان ما بودند. دهستان سینا (آقا بابا فرامرزی) ۱۶ روستای اقماری دارد و سالهاست مدرسه ی آن میزبان دانش آموزان سایر روستا ها ی اطراف بوده است، مدرسه ای که جای خود را به کانکس های کوچک داده است. تمام خواسته ی کودکان آن یک مدرسه مانند سابق است.مادر نازنینی که میزبان ما بود نیز نگران ایام محرم و نبود مسجد و فضایی برای عزاداری بود. جای مسجد ویران شهر چادری قرار گرفته بود که آن نیز میزبان کارگران ساختمانی شده بود.

میزبانی گرم اهالی روستا فرصتی ایجاد کرد تا با بچه ها گپی بزنیم و بازی کنیم. کودکانی که اکثرا همچنان درچادر زندگی میکردند و بیش از هر چیز انگار نیاز روحی داشتند. با کمک دوست هنرمندم ،الکا، بچه ها شعر خواندند، خانه های ویرانشا ن را در نقاشی هایشان ساختند ، تئاتر عروسکی اجرا کردند و خودشان و آرزوهایشان را  بلند فریاد زدند. در آخر لباسهای گرم کودکانه ای را که همراه برده بودیم بین بچه ها تقسیم شد.

آخرین مقصد سفر چند روزه ما روستای حماملو (معروف به غارنشینان) نام داشت که به کمک اهالی آقا بابا فرامرزی و به عنوان یکی از پر نیازترین روستاهای ارسباران شناسایی شده بود. اهالی روستا که قبلا در غارهای گرم ساکن بودند از ترس زلزله  و ریزش سنگ به کانکس های اهدایی برای احشام پناه برده بودند. در این روستا نیز کانکس ها در راه بود. هرچند ؛ چند وقتی بود که آب قطع شده بود و تنها حمام روستا هم خراب بود. کودکانی که سر کلاس درس بودند اکثرا بی کفش و لباس گرم بودند. نیازمندی و دور افتادگی این روستا پیش از زلزله همان امکانات اولیه را هم از آنها گرفته بود و روستا را نیازمندتر از هر زمان دیگرکرده بود. به لطف دوستان در منطقه لباس گرم و لوازم التحریر بین دانش آموزان این روستا پخش شد.

در پایان، این سفر بهانه ای شد برای با مردم بودن و فقط برای چند روز درد آوارگی را کشیدن و لمس کردن همه سختی ها از نزدیک. هرچند میزبانی گرم و پر مهر اهالی اجازه این تجربه ی کوتاه را هم به ما نداد. فقط خجالت کشیدیم و شرم کردیم از نیازهای ناتمام و سختی هایی که این مردم شریف و با غیرت حتی به سختی به زبان می آوردند. از شب بازگشت ما ارسباران سفید پوش شده. برفی که ترس آمدنش همه را گرفته بود هم اکنون از راه رسیده و مردمی که فقط با یک اتفاق تمام زندگیشان و آرزوهایشان ویران شده بود حالا با یک سرمای سخت زمستانی هم دست و پنجه نرم می کنند .

سفر ما سفر آخر نبود که لمس دوباره مشکلات و سختی هایی که این عزیزانمان تحمل می کنند ؛ ما را برای عزیمتی دیگر با دستی پرتر  و توانی بیشتر آماده کرده است و ما نیز دست نیازمان را دوباره پیش روی همه آنانی که به ما اعتماد کردند و کمک هایشان را به ما سپردند تا صدای مهربانی و خوی کریمانه اشان را به هموطنان آذری اشان برسانیم ؛ دراز می کنیم و برای توشه های سفر بعدی و وعده ای که به بچه های روستا برای تهیه لباس گرم و دفتر و مداد بیشتر داده ایم ؛ همراه می طلبیم.

دوستان علاقه مند آمادگی خود را برای هر گونه همیاری از طریق ایمیل انجمن و یا شماره تلفن های دفتر مرکزی به ما اعلام کنند .

کودکان زلزله زده نیازمند مساعدت هستند

روستای حمام لو را در یابیم

کودکان زلزله زده نیازمند مساعدت هستند

این روستا معروف به روستای غارنشینان است؛ساکنین این روستا پیش از زلزله در غار هایی زندگی می کردند که البته اغلب برق کشی  شده اند و درهای چوبی دارند.پس از زلزله ی ۶/۱ ریشتر روستاییان به دلیل ترس از زلزله به چادر ها نقل مکان کردند و پس از زلزله ی ۵/۶ که به گفته ی خود آنان شدید تر از زلزله ی اول بوده ،دولت کانکس هایی را در حمام لو تعبیه کرده است.البته تعدادی از این کانکس ها برای نگهداری احشام است اما روستاییان تمام کانکس ها را اشغال کرده و احشام خود را در غار ها نگه داری می کنند.

امکانات این روستا بر اساس مشاهده و ارزیابی ای که ما داشتیم به مراتب کمتر از روستا ها ی دیگراست و اهالی نیازمند لباس گرم؛ مواد غذایی ؛ و دانش آموزان هم مدرسه ، سرویس بهداشتی ؛نوشت افزار و ….بودند.

روستای حماملو فاقد امکانات بهداشتی و آب شرب می باشد و فقر به وضوح در این روستا به چشم می خورد . ماننده خیلی ازروستای ها از مدرسه راهنمایی و دبیرستان وابتدایی هم خبری نیست وبچه ها ی ابتدایی این روستا تنها در یک کانکس فرسوده مشغول تحصیل هستند .
ما تنها از بچه های این روستا دیدن کردیم از ۱۵ نفر دانش آموز یک نفر به عنوان نمونه کاپشن یا پالتو حتی لباس گرمی که بتواند در مقابل کولاک و برف آنها را از سرما نگه دارد مشاهده نکردیم این بچه ها چشم به راه  انسان های خّیر و خداجو هستند تا به کمکشان بشتابند وما نیر در حد توان و وسع خود  هدایایی (لباس گرم)به آنان دادیم.

طبق اطلاع از منطقه به محض خروج ما از منطقه ارسباران برف همه جا را فرا گرفته و زمین لباس سفید به تن کرده است اما خیلی ها باز هم از ترس زلزله وعدم امکانات درچادرهای هلال احمر هستند .
در روستای آقابابا فرامرزی نیز ساخت و ساز نسبت به سایر روستاها پیشرفت چشم گیری داشت اما بارش شدید و هوای سرد ادامه فعالیت ساخت و ساز را از ساکنین سلب نموده و تنها ۳- ۴ مورد کانکس آن هم  اهدایی افراد خّیر بود و بقیه افراد در خانه های آسیب دیده و باقی در چادر زندگی می کنند و از نبود کانکس گلایه مند هستند .

من از طرف انجمن حامی به این سفر رفته بودم و  میترا غفاریان مدیر برنامه ریزی این سازمان غیر دولتی امکان این سفر را برای من فراهم کرد و در این سفر همراه من بود.
این روستا در۱۲کیلومتری شهر ورزقان قرارگرفته دارای آب وهوای کوهستانی بوده غارهای بیشماروتپه قلعه حماملو جاذبه های گردش ودشتهای سرسبزازجاذبه های طبیعی آن بوده و جزو روستا های اقماری مرکز دهستا سینا (آقابابا فرامرزی ) می باشد .

گزارش از الکا هدایت
منتشر شده در خبرگزاری آریا  به تاریخ ۹۱/۸/۲۵

زندگی از نگاه کودکان افغان در نمایشگاه عکس یونیسف

اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی وزارت کشور و صندوق کودکان سازمان ملل(یونیسف)، نمایشگاه “زندگی از نگاه کودکان افغان” را بر اساس چارچوب برنامه مشترک و بر پایه تجارب بین المللی، با هدف آگاهی رسانی در مورد حقوق کودکان مهاجر برگزار مینمایند. این نمایشگاه از بعد ازظهر روز افتتاحیه (۲۱ آبان) تا ۲۴ آبان هر روز از ساعت ۱۱ تا ۲۰ برای بازدید عموم دایر میباشد.

محل برگزاری: ولنجک، خیابان هجدهم، پلاک ۹ (نگارخانه شیرین)

تمدید مهلت ثبت نام برای شرکت در طرح پیش گیری از خشونت خانگی در تهران

 

مهلت ثبت نام برای شرکت در طرح پیش گیری از خشونت خانگی در جامعه پناهندگان افغان برای دوره ی تهران تمدید شد.

بدین ترتیب علاقه مندان میتوانند تا روز دو شنبه ۸ آبان ماه با به همراه داشتن مدارک مورد نیاز به مراکز اعلام شده مراجعه نمایید.

 

آدرس دفتر مرکزی: تهران، خ کریم خان، خ استاد نجات اللهی (ویلا)، خ سپند، پلاک ۲۰، طبقه اول، واحد ۳       تلفن: ۸۸۹۱۲۷۸۵

آدرس مرکز شورآباد: ۶۰ متری شور آباد، مدرسه سید احمد خمینی و یاران مهدی                                      تلفن ۵۶۵۴۲۱۲۵

فراخوان برگزاری طرح پیشگیری از خشونت خانگی در جامعه مهاجرین افغان در ایران

انجمن حامی برگزار می کند:

طرح «پیشگیری از خشونت خانگی در جامعه پناهندگان و  مهاجرین افغان در تهران و مشهد»
پاییز و زمستان ۱۳۹۱

تجربه ی کار با زنان پناهنده در ایران نشان داده است که اساسا تحمل خشونت مبتنی بر جنسیت توسط زنان  در جامعه مهاجرین افغان امری رایج و متداول است. زنان افغان از یک سو با مشکلات و مسائل مربوط به حقوق شهروندی مواجه هستند و از سوی دیگر با توجه به تسلط فرهنگ سنتی مرد سالاری، آسیب ها ی روان شناختی حاصل از مهاجرت و پناهجویی، سطح تحصیلات پایین زنان افغان، فرهنگ چند همسری و ناپایداری های مالی در خانواده، با خشونتهای شدید خانگی نیز روبرو هستند که نه تنها شرایط نگران کننده ای را برای این زنان و بلکه کودکانی که تحت سرپرستی و حمایت آنان هستند نیز ایجاد کرده است.

بدین منظور ، انجمن حامی در نظر دارد تا با همکاری کمیساریای عالی سازمان ملل  در امور پناهندگان (UNHCR) دوره دو هفته ای را با مضمون «بررسی ابعاد مختلف خشونت های خانگی و روشهای پیشگیری از آن» برگزار نماید. شرکت کنندگان که از میان مهاجرین افغان (دختر و پسر) انتخاب می شوند، پس از گذراندن کارگاه آموزشی مزبور که در آبان ماه ۱۳۹۱ برگزار خواهد شد، مطالب فراگرفته شده را بصورت عملی و در جامعه هدف خود و این بار در نقش تسهیلگر طرح اجرا خواهند کرد.

شرایط لازم برای شرکت در دوره:

  1. حداقل مدرک تحصیلی دیپلم
  2. کارت اقامت معتبر

مدارک لازم :

  1. مدرک شناسایی معتبر
  2. آخرین مدرک تحصیلی
  3. دو قطعه عکس

از علاقه مندان و واجدین شرایط دعوت میشود تا برای ثبت نام روزهای شنبه تا چهارشنبه از ساعت ۱۰- ۱۷ در دفتر مرکزی و ۱۷ – ۱۴ در مرکز شورآباد به آدرس ذیل حضور یابند. زمان پایان ثبت نام  شنبه ۶ آبان ماه خواهد بود

آدرس دفتر مرکزی: خ کریم خان، خ ویلا، خ سپند، پلاک ۲۰، واحد ۳                                تلفن: ۸۸۹۱۲۷۸۵

آدرس مرکز مشهد: بلوار طبرسی، بلوار مجلسی، مجلسی چهارم، پلاک ۳                     تلفن: ۲۷۳۰۵۴۲

آدرس مرکز شورآباد: ۶۰ متری شورآباد، مدرسه سید احمد خمینی و یاران مهدی             تلفن: ۵۶۵۴۲۱۲۵

لازم به ذکر است که در پایان، به شرکت کنندگان مدرک شرکت در دوره از سوی انجمن حامی و کمیساریا به طور مشترک اهدا خواهد شد.

                  

                        

روز جهانی کودک در خانه هنرمندان

روز جهانی کودک ۱۶ مهر ماه امسال، با دعوت یونیسف و میزبانی خانم مهتاب کرامتی، سفیر حسن نیت یونیسف ایران، در کنار انجمن ها و سازمانهای غیر دولتی فعال در حوزه کودکان ، در خانه هنرمندان تهران برگزار شد .

در این برنامه همچنین گروهی از دانش آموزان تحت پوشش انجمن در مرکز آموزش کن به همراه معلمین خود شرکت نمودند تا مراسم روز جهانی کودک را در کنار سایر هم سالان خود از گروههای اجتماعی دیگر جشن بگیرند.

این مراسم که از ساعت ۱۵٫۳۰ شروع و تا ساعت ۱۸ ادامه داشت، شامل برنامه های مختلفی از جمله اجرای چند قطعه موسیقی پخش فیلم سینمایی نخودی، قصه گویی و ساخت عروسک با خمیر و ابزار سنتی،کارگاه هنر توسط اعضای شورای کتاب کودک و نیز ترویج کتابخوانی برای کودک توسط موسسه تاریخ ادبیات کودک، اجرای نقالی داستان اسفندیار از شاهنامه توسط کودک مستعد ۷ ساله و نیز، اجرای موسیقی سنتی و آواز کودکانه سنتی توسط گروهی از کودکان معرفی شده از مرکز هنرهای نمایشی وزارت ارشاد بود.

 

.

تاسیس و راه اندازی مرکز کارآفرینی برای زنان سرپرست خانوار در مرکز مشهد

 

از نیمه دوم شهریور ماه سال جاری، مرکز کارآفرینی برای زنان سرپرست خانوار در شهر مشهد افتتاح شده است که آموزش مهارتهای حرفه ای  به منظور به کار گیری و متعاقباً درآمدزایی برای آن دسته از زنان سرپرست خانوار، که در کلاسهای فوق شرکت کرده اند، ارائه می گردد.

 توانمند سازی زنان مهاجر بویژه زنان آسیب پذیر و سرپرست خانوار همواره یکی از اهداف انجمن حامی بوده است. آموزش مهارت های فنی و کارآفرینی نه تنها سبب افزایش سطح زندگی و توانمند سازی اقتصادی خانواده ها میشود بلکه به افزایش حضور اجتماعی و خود باوری زنان مهاجر نیز کمک شایانی میکند. زنان پناهنده ای که از آسیب پذیرترین اقشار در مهاجرت ها و جابجایی های اجباری محسوب میشوند، با فراگیری مهارت های لازم نه تنها به بهبود شرایط زندگی خود و خانواده در کشور میزبان کمک میکنند بلکه در بازگشت به کشورشان نیز توانایی های لازم برای مشارکت فعال اجتماعی و اقامت پایدار را خواهند داشت.

لازم به ذکر است که پس از برگزاری دوره های کلاسهای خیاطی سال گذشته و کسب مهارتهای جانبی لازم، که طی دوره های متوالی برای بانوان مهاجر برگزار شد، با راه اندازی مرکز خیاطی مشهد، امکان استفاده از مهارتهای فراگرفته شده مهیا گردید و درنتیجه یونیفرم کلیه ۳۷۵ دانش آموز مشغول به تحصیل در دو مرکز مشهد توسط مادران دوخته و آماده شد.

اطلاعیه دفتر کمیساریا در خصوص موج جدید مهاجرت اتباع افغان به استرالیا

بر اساس پیگیری های انجام شده از سوی انجمن حامی، دفتر مشهد کمیساریای عالی سازمان ملل متحد بر نادرست بودن پذیرش افغانها در کشور استرالیا از سوی هر ارگان، نهاد یا مقامی به جز کمیساریای پناهندگان تأیید و تأکید کرد. این دفتر که با مشکل مشابه پیش آمده در تهران، مبنی بر پذیرش افغانها در کشور استرالیا با پر کردن فرمهای توزیع شده در کافی نتها، مواجه شده است، اعلام نمود که روند پذیرش افغانها در استرالیا یا هر کدام از کشورهای میزبان اسکان مجدد پناهندگان، تنها از طریق دفتر این سازمان صورت می پذیرد که برای این منظور نیز، هیچ مبلغی از متقاضیان دریافت نمی گردد.

لازم به ذکر است که اسکان مجدد پناهندگان، نیازمند بررسی مورد به مورد کلیه متقاضیان دارد و مستلزم طی فرایندی طولانی و دقیق می باشد. بنابراین اسکان مجدد پناهندگان در کشورهای میزبان، به صورت گروهی و صرفاً با پر کردن یک فرم ثبت نام انجام نمی شود صرف نظر از اینکه فرم را مسئول کافی نت ارسال کند یا شخصاً توسط خود متقاضی فرستاده شود. از سوی دیگر ادعای برخی از افراد اقدام کننده به شیوه فوق الذکر در کافی نتها، مبنی بر پذیرش تقاضای آنان ظرف همین چند روز و در مدت کوتاه اساساً امکان پذیر نمی باشد.

مجدداً تاکید می شود که اسکان مجدد تنها از طریق کمیساریای سازمان ملل متحد با موافقت این سازمان و صرفاً با طی کردن فرایند قانونی وضع شده در این سازمان انجام می شود و حتا سفارت استرالیا و یا سفارت سایر کشورهای میزبان اسکان مجدد پناهندگان هیچ نقشی در فرایند پذیرش پناهندگان ندارند.

 

کمیسر عالی سازمان ملل در امور پناهندگان در تهران

گزارش کمیساریای ایران از سفر کمیسر عالی

تهران، جمهوری اسلامی ایران، ۲۸ شهریور ۱۳۹۱ – آقای گوتِرِس، کمیسر عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، از اطمینان دادن جمهوری اسلامی برای تداوم فضای حمایت از هزاران پناهنده افغان استقبال کرد.

 این تعهدات در جلسات روز شنبه با رئیس جمهور ایران، آقای احمدی نژاد، وزیر امور خارجه، آقای علی اکبر صالحی و نیز وزیر کشور، آقای مصطفی محمد نجار به جناب گوتِرِس ارائه شد. آقای دویل، نماینده کمیسر عالی پناهندگان سازمان ملل در ایران گفت: “ایشان تعهد خود برای حمایت و کمک به پناهندگان و بازگشت داوطلبانه پناهندگان افغان را تصدیق و تثبیت نمودند.”

 جناب کمیسر عالی همینطور در جریان جزئیات برنامه ایران در راستای فراهم کردن چهارچوبی حقوقی برای آن دسته از افغان هایی که بدون مدرک در ایران زندگی می کنند، قرار گرفتند. در این برنامه مسئولین افغانستان، گذزنامه در اختیار افاغنه قرار می دهند و دولت ایران مجوز های اقامت موقت به آنها می دهد.

 گوتِرِس در سومین سفر خود به ایران و در سمت کمیسر عالی، همچنین با نمایند گان پناهندگان صحبت کرد. او به دیدار یکی از مراکز بازگشت داوطلبانه در تهران رفت که در آنجا کارت های شناسایی و آمایش برای پناهندگان صادر می گردد. کارتی به عنوان نمونه برای جناب گوتِرِس نیز صادر شد.

 گوتِرِس به تصدیق بیش از سه دهه مصلحت اندیشی سخاوت مندانه دولت جمهوری اسلامی برای پناهندگان افغان پرداخت و گفت: “من خطاب به جامعه بین الملل خواستار تعهد بیشتر برای حمایت بیشتر از پناهندگان افغان در ایران هستم و میخواهم برنامه های اسکان مجدد نیز ارتقا پیدا کنند.”

 ایران در حال حاضر پذیرای ۸۰۰٫۰۰۰ پناهنده افغان است. چندی پیش ایران با همکاری افغانستان، پاکستان و کمیساریا به ارائه “راه حل های راهبردی” با اهداف بازگشت، ادغام پایدار و کمک به کشور های میزبان پرداخت. این پیشنهاد در یک کنفرانس بین المللی در اردیبهشت ماه در کشور ژِنِو به تصویب رسید.

 کمیسر عالی همچنین طی جلسات متعدد خود نسبت به ادامه تعهدات کمیساریا در زمینه بازگشت داوطلبانه و تلاش بیشتر در زمینه های آموزش و بهداشت متعهد گشت.

 کمیساریا مجری یک طرح بیمه درمانی بسیار کامل می باشد. این طرح با همکاری دولت جمهوری اسلامی و نیز یک شرکت بیمه خصوصی انجام میگیرد، همچنین به عنوان کمک نمادین ، کمیساریا هزینه آموزش فنی حرفه ای هزاران افغان جوان را تامین می نماید.

 در برنامه ای در روز یکشنبه، آقای گوترس تمبر پستی یاد بودی که دولت ایران بمناسبت شصتمین سالگرد کنوانسیون ۱۹۵۱ پناهندگان چاپ کرده است را رونمائی نمودند.

ث. ملکی  روابط عمومی کمیساریا ی ایران

ادامه کمک رسانی به کودکان زلزله زده

در ادامه حمایت و کمک رسانی به هم وطنان عزیزمان که در زلزله آذربایجان دچار آسیب شده اند و با همکاری یکی از خیرین، حامی در نظر دارد  از کودکان و نوجوانانی که خانواده خود را از دست داده اند حمایت آموزشی نماید. لذا خواهشمند است در صورت شناسایی، اطلاعات فردی این کودکان به همراه آدرس دقیق محل سکونتشان را به آدرس انجمن ایمیل نموده و یا با شماره تلفن ۸۸۸۴۸۷۲۲ هماهنگی نمایید.

همچنین در این طرح در نظر داریم هدایای کوچکی نیز به دختران و پسران ساکن در مناطق زلزله زده که در کنکور سراسری سال جدید قبول شده اند، تقدیم نماید. واجدین شرایط با انجمن تماس حاصل نمایند.

شروع ثبت نام دانش آموزان در مدارس حامی

مرکز آموزشی شورآباد ۱ و ۲

طی فراخوانی انجام شده در جهت اطلاع رسانی بین خانواده های مهاجر جهت ثبت نام دانش آموزان ، از تاریخ اول شهریور ثبت نام آنان شروع گردید که بصورت ۲ روز در هفته ادامه پیدا کرد.

بنابراین مرکز آموزشی شورآّباد در مرحله نخست تمرکز بر پذیرش دانش آموزان سال گذشته خود در مقاطع اول تا پنجم ابتدایی،و در مرحله دوم تنها توانست در حد امکانات و تسهیلات آموزشی خود دانش آموزان لازم التعلیم مهاجر افغان در مقطع اول ابتدایی را به تعداد ۳۷ دختر و ۳۹ پسر ثبت نام کند و حدود ۴۰ دانش آموز متقاضی کلاس اول با توجه به محدودیت فضای آموزشی موفق به ثبت نام نشدند.

البته لازم بذکر است که با توجه به اینکه امسال مقطع ششم نیز به مقاطع ابتدایی اضافه گردیده است لذا تصمیم بر این شد که مقطع ششم نیز در مدرسه حامی تدریس گردد.

شایان ذکر است تا تاریخ ۲۱/۶/۹۱ تعداد ۵۵۶ نفر از مقطع اول تا ششم ثبت نام گردیده است.

مرکز آموزشی مشهد

ثبت نام دانش آموزان در مرکز آموزشی مشهد از ابتدای شهریور ماه ۹۱ آغاز شد که تعداد ۲۵۴ نفر در دو شیفت به تفکیک دختران و پسران ثبت نام کردند. لیکن به دلیل استقبال گسترده خانواده ها، مرکز آموزشی مشهد انجمن حامی، اقدام به راه اندازی شعبه دوم برای پسران نمود که تا کنون ۱۲۱ پسر را در این مرکز جدید (رفعت) ثبت نام شده اند. براین اساس، مجموع دانش آموزان دختر و پسر دو شعبه مرکز آموزشی حامی در مشهد، ۳۷۵ نفر  تا پایان شهریور می باشد.

نهضت سواد آموزی مرکز آموزشی مشهد انجمن حامی نیز، تا کنون ۵۰ نفر در سه مقطع مقدماتی، تکمیلی و پایانی از متقاضیان واجد شرایط، ثبت نام کرده است. لازم به ذکر است که شروع کلاسهای دوره مذکور ، شنبه ۸/۷/۹۱ می باشد.

مرکز شماره ۱ مرکز آموزشی مشهد انجمن حامی

دختران

پسران

پایه

تعداد

پایه

تعداد

اول

۳۱

اول

۲۵

دوم

۲۵

اول

۲۰

سوم

۲۸

دوم

۲۳

چهارم

۳۱

سوم

۳۲

پنجم

۲۰

چهارم

۲۰

جمع

۱۳۵

جمع

۱۱۹

مرکز شماره ۲ رفعت

پسران

پایه

تعداد

اول

۲۲

اول

۲۲

دوم

۱۸

سوم

۲۰

چهارم

۱۴

پنجم

۲۵

جمع

۱۲۱

مرکز آموزشی کن:

همزمان با شروع ثبت نام دانش آموزان در مراکز انجمن حامی، مرکز کن نیز از اوایل شهریور ماه ثبت نام را آغاز کرد که بصورت دو روز در هفته مدرسه پذیرای دانش آموزان و خانوادهایشان بود.در طی این مدت ۱۸۵ نفر ثبت نام شدند که اولویت با دانش آموزان محروم و بازمانده از تحصیل افغان بود.از نکات قابل توجه افزایش بی سابقه تقاضای ثبت نام در میان خانواده های افغان بود که در نهایت با توجه به محدودیت های موجود، تعدادی از این کودکان موفق به ثبت نام نشدند.

لیست دانش آموزان ثبت نام شده در مرکز کن

دختران

پسران

پایه

تعداد

پایه

تعداد

اول

۲۶

اول

۳۱

دوم

۱۴

دوم

۲۲

سوم

۹

سوم

۲۲

چهارم

۱۵

چهارم

۱۷

پنجم

۳

پنجم

۸

ششم

۱

ششم

۱۵

جمع

۶۸

جمع

۱۱۵

جمع کل: ۱۸۳