تجربه یک کارمند بانک از درس دادن به کودکان مهاجر

آقای محمود طالبیان وبلاگ نویسی است که در بانک مشغول به کار است. او در یکی از نوشته های وبلاگ خود به تجربه نحوه تدریس خود به کودکان مهاجر و پناهنده اشاره می کند که کاملاً داوطلبانه و بی چشمداشت انجام داده است.

تجربه آقای طالبیان را به قلم خود او می خوانیم :

 

سالیانی قبل در شعبه بازار زرین شهر بودم ، شعبه نسبتا شلوغی بود. نمی دانم
به چه دلیلی یک دفعه مهاجران پاکستانی در شهر زیاد شدند و…  .هر از گاهی
زنانی نوزاد به بغل و دختر و پسرکانی ژولیده و معصوم به شعبه  می آمدند
برای تکدی گری !. اسفندی دود میکردند وبه پروپای  ما و مشتریان می
پیچیدند و وظیفه حکم میکرد که از شعبه به بیرون هدایت شوند . اما کودکان
همیشه بی نصیب نمی ماندند و کمکی بسیار ناچیز به آنها می کردم و شاید به
همین دلیل آنها سمج تر بودند . از قضا خواهر زاده ام که  کلاس اول
ابتدایی بود همسن آنها بود و چون فاصله زیادی با هم نداشتیم وظیفه کمک
کردن به دروس ایشان با من بود. روزی که دفتری برای ایشان تهیه کرده بودم
و درون شعبه بودم باز سرو کله کودکان مهاجر پیدا شد سه تا بودند یک دخترو
دو پسر . ناخوداگاه از یکی آنها پرسیدم سواد دارید و فقط میخندیدند و
یعنی نه .  سریع سر خط هایی در دفتر کشیده بودم با مدادی به دخترک دادم
و گفتم اگر مثل اینها یک صفحه کشیدی به تو جایزه میدهم چشمانش می درخشید
و سر دفتر دعوا بود . شعبه معمولا شلوغ بود یک لحظه متوجه شدم که روی
نیمکت آخر شعبه نشسته اند و پسرها گاهی شیطنت میکردند. نزدیکی های ظهر
دیدم دفتر را آورد و گفت جایزه . یک صفحه نوشته بود هرچند بد ولی نوشته
بود ! و کلید یک حرکت زده شد فردا برای هرسه دفتر خریدم و مداد و پاکن
و… و سرخط  مینوشتم و ظهر  می آمدند و هدیه ناچیزی میگرفتند , تا همین جا
بگویم که عمده نوشتار را و جمع تفریق را فرا گرفتند .  هرگز آدرسشان را
نگفتند . گویی رازی مگو بود . اسمشان را نیز نپرسیدم ! فقط یادم مانده
اسم یکی از آنها عبدالفرید بود لهجه بدی داشتند و… . میخواستم تا انتها
به شان درس بدهم ولی با همان سرعتی که آمده بودند , رفتند ناپدید شدند حتی
خداحافظی هم نکردیم  دیگر ندیدمشان . یادم میاید دخترک دفترش را چنان به
سینه چشسبانده بود گویی ارزشمند ترین دارایی اش بود .و مدادهایش را مرتب
داشت برخلاف پسرها ، خیلی دلم میخواهد ببینم چه شدند . امیدوارم که عاقبت
به خیر و سقید بخت شوند.

به نقل از :

http://fekrenovin.blogfa.com/post/360/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%C2%A0%C2%A0-

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *